دلگرفته ها با امیر Yad Khoda Aram BaKhSh Del HaSt |
|||||||||||||||||||
چهار شنبه 16 آذر 1390برچسب:, :: 4:7 :: نويسنده : امیر و خدا
بـــــه گوشــت میرســــــه روزی ....که بــعــد از تــــو چــــی شد حالــم.......
چـــه جـــوری گـــریـــه میـــکـــردم...کـــه از تو دســـت ور دارم.... نــشـــد گـــریــه کنـــم پــیــشــت....نخـــواســـتم بـــد شــه رفــتارم... نــمی خواســـتم بفــهمی تـــو.....که مـــن طاقـــت نمـــیارم..... دلــم واســه خــودم میــسـوخت...بــرای قـــلـــب درگـــیرم..... یـــه روز تــو خــنده هات گفتی ..تو مــی مونی و مــن مــــیرم...... سرم رو گرم میکردم....که از یادم بـــره ایــن غـــم...... ولــی بازم شــبا تا صبح...تورو تو خـــواب میدیدم.... نمیدونســتی اینارو......چرا بایـــد میــفهمیدی... من و دیدی ولی یکبار ازم چیزی نپرســیـــدی.......... چهار شنبه 16 آذر 1390برچسب:, :: 3:52 :: نويسنده : امیر و خدا
عشق
عشق
عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق عشق
یعنی معنی رنگین کمان عشق
یک شنبه 19 تير 1390برچسب:, :: 4:20 :: نويسنده : امیر و خدا
يك دقيقه سكوت به احترام زندگي... به احترام عشق... به خاطر اميدهائي كه به نااميدي مبدل شدند تمام سالهائي كه دروغ شنيديم ... شبهائي كه با اندوه و اشك سپري شدند... چشماني كه هميشه باراني ماندند.... آرامش از دست رفته .... اطرافياني كه بودن و نبودنشان فرقي نمي كند... به احترام دوستاني كه هرگاه به آنها احتياج داشتم بهترينشان تنهائي بود... تمامي حرفهاي ناگفته ... به احترام كلمه دوست كه هيچكس معني آن را به درستي نفهميد... براي دل گرفته ام ... براي تمام لحظه...
خوشبخت ترين پسر كسيست كه اولين عشق يه دختر باشد و خوش بخت ترين دختر كسيست كه آخرين عشق يك پسر باشد
زندگي آرام است، مثل آرامش يك خواب بلند. زندگي شيرين است، مثل شيريني يك روز قشنگ. زندگي رويايي است، مثل روياي ِيكي كودك ناز. زندگي زيبايي است، مثل زيبايي يك غنچه ي باز.
زندگي تك تك اين ساعتهاست، زندگي چرخش اين عقربه هاست، زندگي راز دل مادر من ،زندگي پينه ي دست پدر است، زندگي مثل زمان در گذر...
حرفهايي هست براي نگفتن و ارزش عميق هر كسي به اندازه ي حرفهايی است كه براي نگفتن دارد و كتاب هايی نيز هست براي ننوشتن و من اكنون رسيده ام به آغاز چنين كتابي... مراقب افکارت باش که گفتارت می شود مراقب گفتارت باش که رفتارت می شود مراقب رفتارت باش که عادتت می شود مراقب عادتت باش که شخصیتت می شود مراقب شخصیتت باش که سرنوشتت می شود امام علی (ع) مهم نيست کي باشيم کجا باشيم چرا باشيم چطورباشيم مهم اينه که با هم باشيم به ياد هم باشيم براي هم باشيم کاش کودک بودم تا بزرگترين شيطنت زندگي ام نقاشي روي ديوار بود ،اي کاش کودک بودم تا از ته دل مي خنديدم نه اينکه مجبور باشم همواره تبسمي تلخ بر لب داشته باشم ،اي کاش کودک بودم تا در اوج ناراحتي و درد با يک بوسه همه چيز را فراموش مي کردم چقدر سخته توي جاده زندگي منتظر کسي باشي که مطمئن باشي ديگه هيچ وقت نمياد
***
ميخوام عاشق بشم اما تب دنيا نميزاره سرراه بهشت من درخت سيب مي کاره
اگه براى هميشه رفتى بهم بگو اما بدون كه يه كسى هميشه منتظرته.(امير حسه تنهايي)
دوستي : مثل ايستادن روى سيمان خيسه هر چى بيشتر بمونى , رفتنت سخت تر ميشه ولى اگه رفتى جاي پاهات براى هميشه ميمونه
___________________________________$$$___$
___________________________$$$____$$$$
_________________________$$$$$$$__$$$$$$$$$$$
_______________________$$$$$$$$$___$$$$$$$$$$$
_______________________$$$___$______$$$$$$$$$$
________________$$$$__$$$$_________________$$$
_____________$__$$$$__$$$$$$$$$$$_____$____$$$
__________$$$___$$$$___$$$$$$$$$$$__$$$$__$$$$
_________$$$$___$$$$$___$$$$$$$$$$__$$$$$$$$$
____$____$$$_____$$$$__________$$$___$$$$$$$
__$$$$__$$$$_____$$$$_____$____$$$_____$
__$$$$__$$$_______$$$$__$$$$$$$$$$
___$$$$$$$$$______$$$$__$$$$$$$$$
___$$$$$$$$$$_____$$$$___$$$$$$
___$$$$$$$$$$$_____$$$
____$$$$$$$$$$$____$$$$
____$$$$$__$$$$$___$$$
____$$$$$___$$$$$$
____$$$$$____$$$
_____$$$$
_____$$$$
_____$$$$ _
![]() ![]() شنبه 27 فروردين 1390برچسب:, :: 15:47 :: نويسنده : امیر و خدا
سلام دوستان گلم از اين كه اومدين به وبلاگ خودتون نگاه كردين و نظر دادين خيلي ممنونم ولي دوستان گلم در مورد پست عكسهايي ايراني نظر دادن كه كاري اشتباهي كردم كه اين پست رو قرار دادم منم به حرفشون احترام گذاشتم و اون پست رو موقتن واسه عموم غيره فعال كردم فقط اعضا ميتونن از اون پست ديدن فرماين اگه عضو نيستين عضو شين و در مورد اين پست نظر بدين چون من عكس ناموسه كسي رو نذاشتم اين عكس ها الان تو همه سايتها هست ولي چون هدف اين وبلاگ كسب رضايت شماست اگر اين كار خوب نيست لطفا تو نظراتتون بگين در صورتي كه نظره اكثريت بر اين باشه كه اين پست عكسهايي ايراني درست نيست اين پست حذف خواهد شد.پس لطفا نظر در مورد اين پست از يادتون نره كه اين پست خوبه يا بد . لينك نظر دهي به پست عكسهايي ايراني فعال مي باشد لطفا نظرتونو در مورد اين پست در نظر دهي خود اين پست درج نماييد ممنون. يا علي شنبه 27 فروردين 1390برچسب:, :: 2:54 :: نويسنده : امیر و خدا
دوستان گلي كه الان تو وبلاگ من انلاين هستن و دارن لطف ميكنن و بازديد ميكنن اگه ايدي دارن اسم وبلاگ منو send all كنن تا دوستانتونم بيان استفاده كنن بعد از خروج خيلي خيلي خوشحالمون ميكنين كه نظرتونو در مورد اين وبلاگ بيان كنين. دوستان گلم كه قدم رنجه فرمودن بر سري ما منت تمام گذاشتن و يه نگاهي به اين كلبه حقير ما انداختن سپاسگزارم. اين گل و نگه دارين ازدواج كردين لازم ميشه. 11 شهريور 1389برچسب:, :: 5:42 :: نويسنده : امیر و خدا
1- بزرگترین عیب برای دنیا همین بس که بیوفاست.(حضرت علی علیهالسلام) 2- آرزو دارم روزی این حقیقت به واقعیت مبدل شود که همهی انسانها برابرند. (مارتین لوترکینگ)
2- بهتر است روی پای خود بمیری تا روی زانوهایت زندگی کنی. (رودی)
3- قطعاً خاک و کود لازم است تا گل سرخ بروید. اما گل سرخ نه خاک است و نه کود (پونگ)
4- بر روی زمین چیزی بزرگتر از انسان نیست و درانسان چیزی بزرگتر از فکر او. (همیلتون)
۵- عمر آنقدر کوتاه است که نمیارزد آدم حقیر و کوچک بماند. (دیزرائیلی)
6- چیزی ساده تر از بزرگی نیست آری ساده بودن همانا بزرگ بودن است. (امرسون)
7- به نتیجه رسیدن امور مهم ، اغلب به انجام یافتن یا نیافتن امری به ظاهر کوچک بستگی دارد.
(چاردینی)
8- آنکه خود را به امور کوچک سرگرم میکند چه بسا که توانای کاهای بزرگ را ندارد. (لاروشفوکو)
9- اگر طالب زندگی سالم و بالندگیرو می باشیم باید به حقیقت عشق بورزیم. (اسکات پک)
10- زندگی بسیار مسحور کننده است فقط باید با عینک مناسبی به آن نگریست. (دوما)
11- دوست داشتن انسانها به معنای دوست داشتن خود به اندازه ی دیگری است. (اسکات پک)
12- عشق یعنی اراده به توسعه خود با دیگری در جهت ارتقای رشد دومی. (اسکات پک)
13- ما دیگران را فقط تا آن قسمت از جاده که خود پیمودهایم میتوانیم هدایت کنیم. (اسکات پک)
14- جهان هر کس به اندازه ی وسعت فکر اوست. (محمد حجازی)
15- هنر کلید فهم زندگی است. (اسکار وایله)
16- تغییر دهنرگان اثر گذار در جهان کسانی هستند که بر خلاف جریان شنا میکنند. (والترنیس)
17- اگر زیبایی را آواز سر دهی ، حتی در تنهایی بیابان ، گوش شنوا خواهی یافت. (خلیل جبران)
18- روند رشد، پیچیده و پر زحمت است و در درازای عمر ادامه دارد. (اسکات پک)
19- در جستجوی نور باش، نور را مییابی. (آرنت)
20- برای آنکه کاری امکانپذیر گردد دیدگان دیگری لازم است، دیدگانی نو. (یونک)
21- شب آنگاه زیباست که نور را باور داشته باشیم. (دوروستان)
22- آدمی ساختهی افکار خویش است فردا همان خواهد شد که امروز میاندیشیده است. (مترلینگ)
23- اگر دریچه های ادراک شسته بودند،انسان همه چیز را همان گونه که هست میدید:بیانتها.
(بلیک)
24- برده یک ارباب دارد اما جاهطلب به تعداد افرادی که به او کمک میکنند. (بردیر فرانسوی)
25- هیچ وقت به گمان اینکه وقت دارید ننشینید زیرا در عمل خواهید دید که همیشه وقت کم و کوتاه
است. (فرانکلین)
26- نباید از خسته بودن خود شرمنده باشی بلکه فقط باید سعی کنی خسته آور نباشی. (هیلزهام)
27- هر قدر به طبیعت نزدیک شوی ، زندگانی شایسته تری را پیدا میکنی. (نیما یوشیج)
28- اگر زمانی دراز به اعماق نگاه کنی آنگاه اعماق هم به درون تو نظر میاندازند. (نیچه)
29- زیبائی در فرا رفتن از روزمرهگیهاست. (ورنر هفته)
30- برای کسی که شگفتزدهی خود نیست معجزهای وجود ندارد. (اشنباخ)
31- تفکر در باب خوشبختی ، عشق ، آزادی ، عدالت ، خوبی و بدی، تفکر دربارهی پرسشهایی که
بنیاد هستی ما را دگرگون میکند. (ادگارمون)
32- «عقلانیت باز» آن عقلانیتی است که فراموش نمیکند که «یکی» در «چند» است و «چند» در
«یکی». (ادگارمون)
33- آرامش،زن دلانگیزی است که در نزدیکی دانایی منزل دارد. (اپیکارموس)
34- هیچ چیزدر زیر خورشید زیباتر از بودن در زیر خورشید نیست. (باخمن)
35- تنها آرامش و سکوت سرچشمهی نیروی لایزال است. (داستایوفسکی)
36- با عشق،زمان فراموش می شود و با زمان هم عشق.
37- علت هر شکستی،عمل کردن بدون فکر است. (الکسمکنزی)
38- من تنها یک چیز میدانم و آن اینکه هیچ نمیدانم. (سقراط)
39- دانستن کافی نیست،باید به دانسته ی خود عمل کنید. (ناپلئون هیل)
40- تپهای وجود ندارد که دارای سراشیبی نباشد! (ضربالمثل ولزی)
41- خداوند،روی خطوط کج و معوج، راست و مستقیم مینویسد. (برزیلی)
42- تو ارباب سخنانی هستی که نگفتهای،ولی حرفهایی که زدهای ارباب تو هستند. (ضربالمثل تازی)
43- تا زمانیکه امروز مبدل به فردا شود انسانها از سعادتی که در این دم نهفته است غافل خواهند بود.
(ضربالمثل چینی)
44- بهتر است ثروتمند زندگی کنیم تا اینکه ثروتمند بمیریم. (جانسون)
45- اگر میبینی کسی به روی تو لبند نمیزند علت را در لبان فرو بسته ی خود جستجو کن. (دیل
کارنگی)
46- شیرینی یکبار پیروزی به تلخی صد بار شکست میارزد. (سقراط)
48- ضعیفالاراده کسی است که با هر شکستی بینش او نیز عوض شود. (ادگار آلنپو)
40- به جای اینکه به تاریکی لعنت بفرستی یک شمع روشن کن. (ضربالمثل چینی)
50- برای اینکه بزرگ باشی نخست کوچک باش. (ضربالمثل هندی)
51- برای اینکه پیش روی قاضی نایستی، پشت سر قانون راه برو. (ضربالمثل انگلیسی)
52- به کارهای زشت عادت مکن زیرا ترک آن دشوار است. (ضربالمثل فارسی)
53- مانند علما بنویس و مانند توده مردم حرف بزن. (ضربالمثل هندی)
![]()
31 مرداد 1389برچسب:, :: 18:18 :: نويسنده : امیر و خدا
· عمر شما از زمانی شروع می شود که اختیار سرنوشت خویش را در دست می گیرید.
· آفتاب به گیاهی حرارت می دهد که سر از خاک بیرون آورده باشد.
· تنها راهی که به شکست می انجامد، تلاش نکردن است.
· دشوارترین قدم، همان قدم اول است.
· امید، درمانی است که شفا نمی دهد، ولی کمک می کند تا درد را تحمل کنیم.
· بجای آنکه به تاریکی لعنت فرستید، یک شمع روشن کنید.
· آنچه شما درباره خود فکر می کنید، بسیار مهمتر از اندیشه هایی است که دیگران درباره شما دارند.
· همواره بیاد داشته باشید آخرین کلید باقیمانده، شاید بازگشاینده قفل در باشد.
· برای کسی که آهسته و پیوسته می رود، هیچ راهی دور نیست.
· وقتی زندگی چیز زیادی به شما نمی دهد، بخاطر این است که شما چیز زیادی از آن نخواسته اید.
· در اندیشه آنچه کرده ای مباش، در اندیشه آنچه نکرده ای باش.
· امروز، اولین روز از بقیة عمر شماست.
· وقتی توبیخ را با تمجید پایان می دهید، افراد درباره رفتار و عملکرد خود فکر می کنند،نه رفتار و عملکرد شما.
· سخت کوشی هرگز کسی را نکشته است، نگرانی از آن است که انسان را از بین می برد.
· اگر همان کاری را انجام دهید که همیشه انجام می دادید،همان نتیجه ای را می گیرید که همیشه می گرفتید.
· ما زمان را تلف نمی کنیم، زمان است که ما را تلف می کند.
· افراد موفق کارهای متفاوت انجام نمی دهند، بلکه کارها را بگونه ای متفاوت انجام می دهند.
· پیش از آنکه پاسخی بدهی با یک نفر مشورت کن ولی پیش از آنکه تصمیم بگیری با چند نفر مشاوره ای داشته باش.
· کار بزرگ وجود ندارد، به شرطی که آن را به کارهای کوچکتر تقسیم کنیم.
· کارتان را آغاز کنید، توانایی انجامش بدنبال می آید.
· انسان همان می شود که اغلب به آن فکر می کند.
· آنکه می تواند نسبت به نیکی دیگران ناسپاس باشد، از دروغ گفتن باک ندارد.
· هرکس، آنچه را که دلش خواست بگوید، آنچه را که دلش نمی خواهد می شنود.
· اگر هر روز راهت را عوض کنی، هرگز به مقصد اصلی نخواهی رسید.
· کسانی که نمی توانند فرصت کافی برای تفریح بیابند،دیر یا زود وقت خود را صرف معالجه می کنند.
· صاحب اراده، فقط پیش مرگ زانو می زند، و آن هم در تمام عمر، بیش از یک مرتبه نیست.
· وقتی شخصی گمان کرد که دیگر احتیاجی به پیشرفت ندارد، باید تابوت خود را آماده کند.
· کسانی که در انتظار زمان نشسته اند، آنرا از دست خواهند داد.
· کسی که در آفتاب زحمت کشیده، حق دارد در سایه استراحت کند.
· بهتر است دوباره سئوال کنی، تا اینکه یکبار راه را اشتباه بروی.
· هرگاه مشکلی را مطرح می کنید، برای رفع آن هم راه حلی پیشنهاد کنید.
· کیفیت جامع یعنی درست انجام دادن همه کارها در همان بار اول.
· آنقدر شکست خوردن را تجربه کنید تا راه شکست دادن را بیاموزید.
· اگر خود را برای آینده آماده نسازید، بزودی متوجه خواهید شد که متعلق به گذشته هستید.
· خانه ات را برای ترساندن موش، آتش مزن.
· خودتان را به زحمت نیندازید که از معاصران یا پیشینیان بهتر گردید،سعی کنید از خودتان بهتر شوید.
· اینجا، کار تمام نشده است، حتی آغاز پایان هم نیست، اما شاید پایان آغاز باشد.
· خداوند به هر پرندهای دانهای میدهد، ولی آن را داخل لانهاش نمیاندازد.
· درباره درخت، بر اساس میوهاش قضاوت کنید، نه بر اساس برگهایش.
· از لجاجت بپرهیزید که آغازش جهل و پایانش پشیمانی است.
· انسان هیچ وقت بیشتر از آن موقع خود را گول نمیزند که خیال میکند دیگران را فریب داده است.
· کسی که دوبار از روی یک سنگ بلغزد، شایسته است که هر دو پایش بشکند.
· هرکه با بدان نشیند، اگر طبیعت ایشان را هم نگیرد، به طریقت ایشان متهم گردد.
· کسی که به امید شانس نشسته باشد، سالها قبل مرده است.
· اگر جلوی اشتباهات خود را نگیرید، آنها جلوی شما را خواهند گرفت.
· اینکه ما گمان میکنیم بعضی چیزها محال است، بیشتر برای آن است که برای خود عذری آورده باشیم.
وقتی به شدت عصبانی شدی دستهایت را در جیبهایت بگذار.
1** یادت باشد بهترین رابطه میان تو و همسرت زمانی است که میزان عشق و علاقه تان به هم بیش از میزان نیازتان به یکدیگر باشد.
2** مهم نیست چه سنی داری هنگام سلام کردن مادرت را در آغوش بگیر.
3* اگر کسی تو را پشت خط گذاشت تا به تلفن دیگری پاسخ دهد تلفن را قطع کن.
4* هیچوقت به کسی که غم سنگینی دارد نگو " می دانم چه حالی داری " چون در واقع نمی دانی .
5* یادت باشد گاهی اوقات بدست نیاوردن آنچه می خواهی نوعی شانس و اقبال است.
6* هیچوقت به یک مرد نگو موهایش در حال ریختن است. خودش این را می داند.
7* از صمیم قلب عشق بورز. ممکن است کمی لطمه ببینی، اما تنها راه استفاده بهینه از حیات همین است.
8* در مورد موضوعی که درست متوجه نشده ای درست قضاوت نمی کنی.
9* وقتی از تو سوالی را پرسیدند که نمی خواستی جوابش را بدهی، لبخند بزن و بگو: "برای چه می خواهید بدانید؟"
10* هرگز موفقیت را پیش از موقع عیان نکن.
11* هیچوقت پایان فیلم ها و کتابهای خوب را برای دیگران تعریف نکن.
12*با زنی که با بی میلی غذا می خورد ازدواج نکن.
13* وقتی احساس خستگی می کنی اما ناچاری که به کارت ادامه بدهی، دست و صورتت را بشوی و یک جفت جوراب و یک پیراهن تمیز بپوش. آن وقت خواهی دید که نیروی دوباره بدست آورده ای.
14* هرگز پیش از سخنرانی غذای سنگین نخور.
15** راحتی و خوشبختی را با هم اشتباه نکن.
16 هیچوقت از بازار کهنه فروشها وسیله برقی نخر.
17** شغلی را انتخاب کن که روحت را هم به اندازه حساب بانکی ات غنی سازد.
18* سعی کن از آن افرادی نباشی که می گویند : " آماده، هدف، آتش "
19* هر وقت فرصت کردی دست فرزندانت را در دست بگیر. به زودی زمانی خواهد رسید که او اجازه این کار را به تو نخواهد داد.
20* چتری با رنگ روشن بخر. پیدا کردنش در میان چتر های مشکی آسان است و به روزهای غمگین بارانی شادی و نشاط می بخشد.
21* وقتی کت و شلوار تیره به تن داری شیرینی شکری نخور.
22** هیچوقت در محل کار درمورد مشکلات خانوادگی ات صحبت نکن.
23* وقتی در راه مسافرت، هنگام ناهار به شهری می رسی رستورانی را که در میدان شهر است انتخاب کن.
24* در حمام آواز بخوان.
25* در روز تولدت درختی بکار.
26* طوری زندگی کن که هر وقت فرزندانت خوبی، مهربانی و بزرگواری دیدند، به یاد تو بیفتند.
27* بچه ها را بعد از تنبیه در آغوش بگیر.
28* فقط آن کتابهایی را امانت بده که از نداشتن شان ناراحت نمی شوی.
29* ساعتت را پنج دقیقه جلوتر تنظیم کن.
30* هنگام بازی با بچه ها بگذار تا آنها برنده شوند.
31* شیر کم چرب بنوش.
32* هرگز در هنگام گرسنگی به خرید مواد غذایی نرو. اضافه بر احتیاج خرید خواهی کرد.
33** فروتن باش، پیش از آنکه تو به دنیا بیایی خیلی از کارها انجام شده بود.
34** از کسی که چیزی برای از دست دادن ندارد، بترس.
35* فراموش نکن که خوشبختی به سراغ کسانی می رود که برای رسیدن به آن تلاش می کنند.
پی نوشت:کتاب نکته های کوچک زندگی نوشته اچ جکسون براون
بخشیده است"
چه روزگار عجیبیه
دلم می خواد تو اینهمه افکار منفی،فقط به جلو رفتن فکر کنم
کمی که دقیق می شم می بینم گاهی اوقات خودم هم مانع خودم میشم!میگن باید تجربه کنی تا یاد بگیری،از هر تجربه ای که نمیشه یاد گرفت،یعنی ارزشش رو نداره! البته گاهی اوقات!
نمی دونم،کلمه ایه که این روزا زیاد استفاده می کنم می ترسم،واژه ایه که این روزا زیاد تو ذهنم چرخ میزنه!
و افکار گذشته،گذشته ی زیبا،که شاید زیبا نبود،اما تو زیبا میبینیش
و گذشت،واژه ای که سخته این روزا انجام دادنش
و اینکه خدایا،خدای من،که فقط می تونم بگم مال خود خودمی،چرا داره ایییینقدر طولانی میشه؟رسیدن به آرامش
چرا تا می خوام به دنیا امیدوار بشم بازم ا مصیبت دیگه شروع میشه؟
١ هفتست استرس وحشتناکی دارم،استرس این که حالا که محل کارم فهمیده دانشجو ارشد هستم چه تصمیمی میگیره؟همش می گفتم خدا کنه اخراجم نکنن، من که تو این مدت از کارم نزدم،شبا بیدار می موندم و درس می خوندم که از کارم نزنم،وظیفمو خوب انجام بدم،آخه کجای دنیا به جرم دانشجو بودن مواخذت می کنن و بهت سرکوفت می زنن؟
حالا من موندم و کاری که دیگه وجود نداره
همیشه سعی کردم تودار باشم،اگه داشتم له می شدم نه التماس کنم و نه گریه و زاری،ایندفه حقم نبود اینطوری بشه،دلم از اینجا می گیره که کاش رئیسم از کارم ناراضی بود،اونوقت دلم نمیسوخت،اما وقتی می گه تو بهترینی از همه نظر،این بی انصافیه که حسودی بعضی آدما کارو به اینجاها بکشونه
مهم نیست،اگه اون نیلوفر ۴ سال پیش بودم سکته می کردم،گریه امونم نمیداد،کمی نا امید شدم اما دیدم تحمل این یکی رو هم دارم
نمی دونم دارم با کی می جنگم؟ خودمو به کی می خوام ثابت کنم؟اصلا این فوق لیسانس لعنتی ارزششو داره یا نه؟ اما یه حسی بهم میگه "ادامه بده،با تمام وجود"
نمی دونم چی شد که دوباره هوس نوشتن کردم
تو این روزا حتی پرشین بلاگ هم سیاه پوش شده انگار این سیاهی قلب منو هم تحت تاثیر قرار داده،به خاطر جبر این روزا دلم گرفته؟نمی دونم
محرم،واقعا غم عجیبی تو دلم هست!
عجب روزگاریه،ترس تنمو در بر گرفته،زندگیم داره به کدوم سمت میره؟خوشحالم؟نمیدونم! بی تفاوتم؟بازم نمی دونم،منی که آدمارو سرزنش می کردم ١ روز،چرا دارم به خودم شک می کنم؟ اگه اشتباه کردم چی؟خدایا،این دو دلی از کجا اومده؟خدایا،اگه ١ روز چشامو باز کردم و دیدم هیچی اونی نیست که تو تصوراتم و باورهام بود،از کی رو بر گردونم؟کی رو سرزنش کنم؟اگه ١ روز حتی شرمم اومد به اعتقاداتم فکر کنم،باید چکار کنم؟
خدایا،این فکرا چیه تو سرمه؟خدایا،این عذاب وجدان از کجا اومده؟خدایا،نکنه نا خواسته تهمت زده باشم،اونوقت چطوری سرمو بالا بگیرم؟من که احساس کردم خلاص شدم،این طوق لعنتی چیه که بازم نمیخواد دست از سرم بر داره؟می خواد اسیرم کنه،منو واسه خودش نگه داره!!من که تو این روزا احساس می کردم آزادم،چی شده که بازم احساس تعلق می کنم؟
خدایا،چرا این حس لعنتی ولم نمیکنه؟نمیخوام بیشتر از این پشیمون بشم
خداوندا،چرا اشاره نمی کنی بهم؟نکنه منو کنار گذاشتی،تو که دوسم داشتی ١ روز،تو که وقتی همه چیز رو واسم رو کردی،کلی خوشحالم کردی و مغرور از اینکه دوسم داری و فراموشم نکردی
دیدی خدا جون؟باز روی صحبتم تو شدی، تو تو تو
خدایا،کمکم کن،که فردا روزی شرمنده ی خودم و تو نباشم
سلام منو یاد آغاز میندازه،دست خودته،چطوری مدیریتش کنی و چطوری تمومش کنی
ممکنه از نگاه آدمی که پرواز رو بلد نیست،این حرفا خزعبلاتی زائیده ی ذهنی آشفته باشه
چرا اومدی؟واقعا حرفی مونده بود که بزنی؟بازم مست بودی نه؟5 سال کافی نبود که در کمال خودخواهی بخوای 2 روز دیگرو هم ازم بگیری؟این روزا متعلق به منه،مال خود خودمه،متعلق به هیچکس دیگه ای نیست،درک میکنی؟
ایندفه دیگه دست و دلم نلرزید،خیییلی ازت دلگیر بودم،اونقدر زیاد که حتی دلم نمی خواست صداتو بشنوم
راستی،میدونی این دفه که عکستو نگاه کردم،به جای قربون صدقه رفتن یه حس بیگانگی عجیبی همه ی وجودمو در بر گرفت؟باورت میشه؟انگار هیچ وقت عاشق نبودم
میدونی دیگه هرگز نمیتونم عاشق بشم؟بهت گفته بودم اگه قراره هیچ وقت کنار هم بودن رو تجربه نکنیم،اگه قسمتمون نیست،بیا و ذهنیت قشنگ منو خراب نکن،تو منو بی اعتماد کردی
اومدی که چی بشه؟بازم از دوست داشتن حرف بزنی؟با تشکر از شما باید بگم،سایتون زیاد شده از سر ما،قبول کن،دیگه نمیتونم بگم راضی به عذر خواهیت نیستم،دیگه نمیتونم بگم جواهر اشکاتو پاک کن،بگم همه ی زندگیمی،نه،زندگی من به این بی ثباتی نبود که،کاش فقط دلمو شکسته بودی،تو همه ی باورای منو زیر سوال بردی،نمیتونم بگم هرجا بری باهاتم،بگم حتی اگه خدا هم همراهت نبود،هر جا نگاه کنی منو میبینی
فردا روز مهمیه برام،یادته قرار بود تو بالا و بالاتر بری و من محکم واست کف بزنم؟خوب یادمه که تصور این روز،روزیکه تو به آرزوت برسی،روزیکه حسابی درخشیدی،اشک شوق تو چشام می اورد
مرگ،مسئول قشنگی پر شاپرک است..مسئول مرگ اینهمه زیبایی کیه؟
گفتی دارم میرم،گفتی از اینجا به بعدش دست تو ئه،میدونی این حرفتو باور کردم؟میدونی به خودم گفتم درسته جدایی مرگ منه،اما اون به من اعتماد کرده؛خدارو خوش نمیاد امیدش رو نا امید کنم،با خودم کلنجار رفتم،روزای بینهایت بدی رو پشت سر گذاشتم ولی از تو نبریدم،هر جا بودم با تو بودم،هر جا رفتم تورو دیدم،تو سبک شدن تو رویا،همه جا به تو رسیدم،تو چی؟چیکار کردی؟
تقصیر خودم بود،بار سنگینی رو روی دوشت گذاشته بودم،اینقدر روی شونه هات سنگینی می کرد که دیگه طاقتش رو نداشتی
مخاطب این نوشته فقط و فقط تویی،تویی که احتمالا هرگز افتخار خوندنش نصیبت نمیشه!!
"یه موقع هایی باید قید قشنگیارو زد؛چون نمیشه با تصور اینکه قدیم قشنگ بود،بازم زیبا ببینیش،چون دیگه قشنگ نیست،خواستنی نیست"این نتیجه گیری ایندفعه بود
نمیخوام دیگه احساس کنم خوشبخت ترین دختر دنیا هستم،بال در بیارم پرواز کنم،چون دیگه طاقت ندارم وقتی چشمامو باز کردم،دنیا آوار شه رو سرم
حرف دل میطلبی گر،برو آنجا که تورا میفهمند،راستی،کیا حرف منو میفهمن؟
![]() کنارم نشستی عجب شاخه گل وار به پایم شکستی قلم زد نگاهت
به نقش آفرینی
که صورتگری را نبود این چنینی پریزاد عشق و مهاسا کشیدی خدا را به شور تماشا کشیدی تو دونسته بودی چه خوش باورم من شکفتی و گفتی از عشق پرپرم من تا گفتم کی هستی؟ تو گفتی یه بی تاب تا گفتم دلت کو؟ تو گفتی یه دریا قسم خوردی بر ما که عاشق ترینی تو یک جمع عاشششق تو صادق ترینی همون لحظه ابری رخ ماه و آشفت به خود گفتم ای واااااااااااااای
مبادا دروغ گفت.......
گذشت روزگاری از اون لحظه ی ناب که معراج دل بود به درگاه مهتاب در اون درگه عشق چه محتاج نشستم تو هر شام مهتاب به یادت شکستم تو از این شکستن خبرداری یا نه هنوز شور عشق و به سر داری یا نه هنوزم تو شبهات اگه ماه و داری من اون ماه و دادم به تو یادگاری این آهنگ شماتیک همهههههههههههه ی احساسات منه
23 مرداد 1389برچسب:, :: 3:35 :: نويسنده : امیر و خدا
روزي دروغ به حقيقت گفت: مــــيل داري با هم به دريـــا برويم و شنـــا کنيم؟ حقيقــت ساده لــوح پذيرفت و گول خورد. آن دو با هم به کنار ساحل رفتند، وقتي به ساحل رسيدند حقيقت لباسهايش را در آورد. دروغ حيلــــه گـــر لباسهاي او را پوشيد و رفت. از آن روز هميشه حقيقت عــــريان و زشت است، اما دروغ درلبــــــاس حقيقت با ظاهري آراست
hesetanhayi ba amir
غريب است دوست داشتن. وعجيب تر از آن است دوست داشته شدن... وقتي مي دانيم کسي با جان و دل دوستمان دارد ... ونفس ها و صدا و نگاهمان در روح و جانش ريشه دوانده ؛ به بازيش مي گيريم هر چه او عاشق تر ، ما سرخوش تر، هر چه او دل نازک تر ، ما بي رحم تر . تقصير از ما نيست ؛ تماميِ قصه هايِ عاشقانه، اينگونه به گوشمان خوانده شده اند.
23 مرداد 1389برچسب:, :: 3:35 :: نويسنده : امیر و خدا
ناتوان ترين آدميان، آناني هستند که نيروي بدني خويش را به رخ ديگران مي کشند . . . . . . صدها راه براي پند و اندرز دادن وجود دارد اما بيشتر بدترين گونه آن ، که همان رو راست گفتن است را برمي گزينيم . . . . . . نتيجه گيري زود پس از رخدادهاي مهم زندگي از بي خردي است . . . . . . کسي که چند آرزوي درهم ورهم دارد به هيچ کدام از آنها نمي رسد مگر آنکه با ارزشترين آنها را انتخاب کند و آن را هدف نهايي خويش سازد . . . . . . اگر شيفته کارت نباشي ، روانت بيمار مي شود و در نهايت پيکرت از پاي در خواهد آمد . . . . آيا از بخشندگي و مهرباني که نخستين حالات خداوند است ، در ما نشاني هست ؟ . . . با ولخرجي تنها مال نمي رود ، زمان ارزشش فراتر است ، و آن هم نابود مي شود . . . اگر آماده نباشيم ارزشمندترين زمان ها را نيز از دست خواهيم داد ، و کسي که آماده نيست بخت کمتري براي پيروزي خواهد داشت ، آمادگي يعني بروز بودن در هر حرفه و کاري . . . . . . شهامت گله ، ناشي از چوپان بيدار است . . . 23 مرداد 1389برچسب:, :: 3:35 :: نويسنده : امیر و خدا
یکی از شاگردان شیوانا همیشه روی تخته سنگی رو به افق مینشست و به آسمان خیره میشد و کاری نمیکرد. شیوانا وقتی متوجه بیکاری او شد کنارش نشست و از او پرسید:چرا دست به کاری نمیزنی تا نتیجهای عایدت شود و زندگی بهتری برای خود رقم بزنی؟
شاگرد جوان سری به علامت تأسف تکان داد و گفت: ”تلاش بیفایده است استاد! به هر راهی که فکر میکنم، میدانم که بیفایده است. من میدانم کار درست چیست اما دست و دلم به کار نمیرود و هر روز هم حس و حالم بدتر میشود شیوانااز جا برخاست و دستش را بر شانه شاگرد جوان گذاشت و گفت: ”اگر میدانی کجا بروی خوب برخیز و برو! اگر هم نمیدانی خوب از این و آن جهت و سمت درست حرکت را بپرس و بعدکه جهت را پیدا کردی آن موقع برخیز و برو! فقط برو و یک جا ننشین! از یک جا نشستن هیچ نتیجهای عاید انسان نمیشود. فرقی نمیکند آن انسان چهقدر دانش داشته باشد.اگر غم و اندوه داری در حین فعالیت و کار به آنها فکر کن! اگر میخواهی معنای زندگی را درک کنی در اثنای کار و تلاش این معنا را دریاب. مهم این است که دائم در حال رفتن به جلو باشی! پس برخیز و راه برو . ![]() داستان کوتاه:
مادر من فقط یک چشم داشت من از او متنفر بودم ... اون همیشه مایه خجالت من بود
اون برای امار معاش خانواده برای معلم ها و بچه مدرسه ایها غذا می پخت یک روز اومده بود دم در مدرسمون که منو با خود ببره خونه خیلی خجالت کشیدم اخه اون چطور تونست با من این کارو کنه به روی خودم نیاوردم فقط با تنفر بهش نگاه کردمو فورا" از اونجا دور شدم روز بعد یکی از هم کلاسی ها منو مسخره کرد و گفت : مامان تو فقط یک چشم داره فقط دلم می خواست یه جوری خودمو گم و گور کنم . کاش زمین دهن باز می کردو منو ... کاش مادرم یک جوری گم و گور میشد... روز بعد بهش گفتم اگه واقعا" می خوایی منو بخندونی و خوشحالم کنی چرا نمیمیری اون هیچ جوابی نداد... حتی یک لحظه هم راجع به حرفی که زدم فکر نکردم چون خیلی عصبانی بودم احساسات اون برای من هیچ اهمیتی نداشت دلم می خواست از اون خونه برمو دیگه هیچ کاری با اون نداشته باشم سخت درس خوندمو موفق شدم برای ادامه تحصیل به سنگاپور برم اونجا ازدواج کردم و واسه خودم خونه خریدم . زن و بچه و زندگی... از زندگی و بچه ها همچنین اسایشی که داشتم خوشحال بودم تا اینکه یه روز مادرم اومد به دیدن من اون سالها منو ندیده بود همین طور نوه هاشو وقتی ایستاده بود دم در بچه ها بهش خندیدند و من سرش داد کشیدم که چرا اومده اینجا اونم بی خبر سرش داد زدم " چطور جرات کردی بیای به خونه من و بچه ها رو بترسونی؟!" گم شو از اینجا !همین حالا اون به ارامی جواب داد :" اوه خیلی معذرت می خوام مثل اینکه ادرسو اشتباهی اومدم " و بعد فورا" رفت و از نظر ناپدید شد . یک روز یک دعوت نامه اومد در خونه من در سنگاپور برای شرکت در جشن تجدید دیدار دانش اموزان مدرسه ولی من به همسرم به دروغ گفتم که برای یه سفر کاری میرم بعد از مراسم رفتم به اون کلبه ی قدیمیه خودمون البته فقط از روی کنجکاوی همسایه ها گفتن که اون مرده ولی من حتی یک قطره اشک هم نریختم اونا یه نامه بهم دادن که اون ازشون خواسته بود بدنش به من ای عزیزترین پسر من من همیشه به فکر تو بوده ام منو ببخش که به خونت به سنگاپور اومدم و بچه هاتو ترسوندم خیلی خوشحال شدم وقتی شنیدم داری میای اینجا ولی من ممکنه که نتونم از جام بلند شم که بیام تو رو ببینم وقتی داشتی بزرگ میشدی از اینکه دائم باعث خجالت تو شدم خیلی متاسفم اخه میدونی ... وقتی تو خیلی کوچیک بودی تویه تصادف یک چشمت رو از دست دادی به عنوان یک مادر نمی تونستم تحمل کنم و ببینم تو داری بزرگ میشی با یک چشم بنابر این مال خودم رو دادم به تو برای من افتخار بود که پسرم می تونست با اون چشم به جای من دنیای جدید رو بطور کامل ببینه با همه عشق و علاقه من به تو مادرت. ![]() داستان کوتاه:
می گویند کشاورزی افریقایی در مزرعه اش زندگی خوب و خوشی را با همسر و فرزندانش داشت. یک روز شنید که در بخشی از افریقا معادن الماسی کشف شده اند و مردمی که به آنجا رفته اند ، با کشف الماس به ثروتی افسانه ای دست یافته اند .
او که از شنیدن این خبر هیجان زده شده بود ، تصمیم گرفت برای کشف معدنی الماس به آنجا برود. بنابر این زن و فرزندانش را به دوستی سپرد و مزرعه اش را فروخت و عازم سفر شد . او به مدت ده سال افریقا را زیر پا می گذارد و عاقبت به دنبال بی پولی ، تنهایی و یاس و نومیدی خود را در اقیانوس غرق می کند . اما زارع جدیدی که مزرعه را خریده بود ، روزی در کنار رودخانه ای که از وسط مزرعه میگذشت ، چشمش به تکه سنگی افتاد که درخشش عجیبی داشت . او سنگ را برداشت و به نزد جواهر سازی برد . مرد جواهر ساز با دیدن سنگ گفت که آن سنگ الماسی است که نمی توان قیمتی بر آن نهاد. مرد زارع به محلی که سنگ را پیدا کرده بود رفت و متوجه شد سرتاسر مزرعه پر از سنگهای الماسی است که برای درخشیدن نیاز به تراش و صیقل داشتند. مرد زارع پیشین بدون آنکه زیر پای خود را نگاه کند ، برای کشف الماس تمام افریقا را زیر پا گذاشته بود ، حال آنکه در معدنی از الماس زندگی می کرد ! ![]() داستان کوتاه:
جوانی گمنام عاشق دختر پادشاهی شد. رنج این عشق او را بیچاره کرده بود و راهی برای رسیدن به معشوق نمی یافت. مردی زیرک از ندیمان پادشاه که دلباختگی او را دید و جوانی ساده و خوش قلبش یافت، به او گفت پادشاه ، اهل معرفت است، اگر احساس کند که تو بنده ای از بندگان خدا هستی ، خودش به سراغ تو خواهد.
جوان به امید رسیدن به معشوق ، گوشه گیری پیشه کرد و به عبادت و نیایش مشغول شد. به طوری که اندک اندک مجذوب پرستش گردید و آثار اخلاص در او تجلی یافت. روزی گذر پادشاه بر مکان او افتاد ، احوال وی را جویا شد و دانست که جوان ، بنده ای با اخلاص از بندگان خداست. در همان جا از وی خواست که به خواستگاری دخترش بیاید و او را خواستگاری کند. جوان فرصتی برای فکر کردن طلبید و پادشاه به او مهلت داد . همین که پادشاه از آن مکان دور شد ، جوان وسایل خود را جمع کرد و به مکانی نا معلوم رفت. ندیم پادشاه از رفتار جوان تعجب کرد و به جست و جوی جوان پرداخت تا علت این تصمیم را بداند. بعد از مدتها جستجو او را یافت. گفت: (( تو در شوق رسیدن به دختر پادشاه آنگونه بی قرار بودی ، چرا وقتی پادشاه به سراغ تو آمد و ازدواج با دخترش را از تو خواست ، از آن فرار کردی؟ )) جوان گفت: (( اگر آن بندگی دروغین که بخاطر رسیدن به معشوق بود ، پادشاهی را به در خانه ام آورد ، چرا قدم در بندگی راستین نگذارم تا پادشاه جهان را در خانه خویش نبینم؟ )) ![]() عشق به چه کسی؟
شایع بود که هنرپیشهی زنی به نام ... به دلیل عشق نافرجام خودکشی کرده است. آقای کوینر گفت:« به دلیل عشق به خویشتن، خود را کشته است. او نتوانست عاشق آقای...باشد، وگرنه چنین عملی را هیچگاه نسبت به او مرتکب نمیشد. عشق یعنی آرزوی آفریدن چیزی با تواناییهای دیگران. علاوه بر این باید دیگران به تو و احترام بگذارند و به تو تمایل داشته باشند. و این را میتوان همیشه به دست آورد. این خواسته که فراتر از اندازه دوستت بدارند، به عشق حقیقی مربوط نمیگردد.
خودشیفتگی دلیل است برای کشتن خود ![]() داستان کوتاه:
میگن امام محمد غزالی هر روز قبل از شروع درسش به اسماعیلی ها نفرین می فرستاد و اونها رو ملاحده خطاب می کرد.
حسن صباح یکی از فداییونش رو می فرسته ری تا امام رو بترسونه.طرف میره شبانه تو بالش امام محمد غزالی یه کارد فرو می کنه و یک یادداشت میذاره با این مضمون:"این کارد در سینه جنابعالی راحت تر از این بالش فرو می رود." فردا غزالی درس رو با نفرین اسماعیلی ها شروع نمی کنه.یکی از شاگردان کنجکاو ازش میپرسه:"چی شد استاد چرا دیگه نفرین نکردید ملاحده رو؟!" امام محمد غزالی جواب داد:"من بعد از این همه مدت تازه فهمیدم اسماعیلیه چه منطق برّایی دارد پس لزومی بر نفرین نیست!!! ![]() داستان کوتاه:
سالها قبل، تابستون برای امتحان کنکور به شهر اومد . جلوی دانشگاه که رسید تشنه اش شد.برای یه لیوان آب مجبور بود دو ریال پول بده. پول چندانی نمی خواست خرح کنه. از یه نفر پرسید کجا میتونه آب مجانی بخوره. بهش گفتن برو جلوی کاخ دادگستری . اونجا که رسید لیوان آبی پر کرد و سرشو بالا برد و شروع کرد به خوردن آب . چشمش به مجسه ی فرشته عدالت افتاد . عجب چرا چشم این مجسه بسته اس؟ از یه نفر پرسید . بهش گفت برای اینکه براش فرق نکنه عدالت رو در مورد چه کسی داره در نظر میگیره و اجرا میکنه . همونجا به خدا گفت اگر من هم اینفدر در درگاه تو ارزش داشته باشم که بدون هیچ چشمداشتی و بدون نگاه به اینکه چه کسی مقابلم هست عادل باشم ، حاضرم از چشمم بگذرم و چشماممو بدم.
چند سال گذشت ، راهی برای تو خط عدالت حرکت کردن براش باز شد. مدتی بعد یه مرتبه یه صدا ی مهیب و یه سوزش شدید و درد توی چشمها و اونوقت موقعی که به هوش اومد متوجه شد راهش تایید شده و چشمشو ازش قبول کردن. حالا سالهاس به جای چشم با قلب روشن حرکت میکنه. سخت اما خیلی دل انگیزه. منظره و چشم اندازهایی رو که اون میبینه هزارتا بینای رسمی نمی تونن ببینن. ![]() وقت ملاقات:
باز هم ملاقاتی ها با آن سر و صدای وحشتناک رسیدند. هر چقدر هم گوشهایم را فشار بدهم، باز هم صدای خنده هایشان را می شنوم. مجبور هستم پتو را روی سرم بکشم تا قیافه های مضحک با دهانهای بازشان را نبینم. همیشه وقت ملاقات سر درد می گیرم. اصلاً مراعات مرا نمی کنند. از زیر پتو یکی از آنها را می بینم که به طرفم می آید؛ پتو را بالاتر آوردم تا کاملاً مخفی شوم. یک نفر گفت: « آقای کریمی مثل همیشه خوابه؟ » کس که به طرفم آمده بود جواب داد: « مهم نیست، روی میزش می زارم تا وقتی بیدار شد ورداره. هفته پیش هم ملاقاتی نداشت نه؟ » چطور جرأت می کرد اینطور حرف بزند؟ خیلی دلم می خواست بر سرش فریاد بکشم و از اتاق بیرونش بیاندازم. اگر می دانستند من همان قهرمان فیلمهایی هستم که در کودکی نگاه می کردند، حتماً آقای راوندی را رها می کردند و دور من جمع می شدند. در همین افکار بودم که بوی عطر گرانقیتمی اتاق را پر کرد و صدای محکم و مردانه ای پرسید: « آقای کریمی اینجا هستن؟ » وقتی پتو را کنار زدم، از دیدن چهره های بهت زده آقای راوندی و خانواده اش آنقدر خوشحال شدم، که دست مردی را که نمی شناختم به گرمی فشردم و رویش رابوسیدم. هر چند با دست خالی آمده بود، اما با آمدن او همه متوجه شهرت من می شدند. با غرور و افتخار نگاهی به مهمانهای آقای راوندی کردم و رو به مرد گفتم: « می دانستم هنوز هم کسانی به یاد من هستند. » مرد کیفش را باز کرد و در حالی که ورقهایی بیرون می کشید گفت: « من از طرف پسرتون میام. » می خواستم بدانم که پسرم کجاست و چه می کند؟ اما قبل از اینکه صدایی از دهانم بیرون بیاید ادامه داد: « من وکیل هستم. چند زمین و املاک شما مدتهاست بی استفاده مونده... » مرد هنوز حرف می زد و لبهایش باز و بسته می شد اما صدای همهمۀ ملاقاتی ها مانع شنیدن صدایش می شد. انگار نه من در آن اتاق وجود داشتم و نه آقای وکیل... ![]()
شخصی را به جهنم می بردند . در راه بر می گشت و به عقب خیره می شد . ناگهان خدا فرمود : او را به بهشت ببرید . فرشتگان پرسیدند چرا ؟ پروردگار فرمود : او چند بار به عقب نگاه کرد ... او امید به بخشش داشت.
![]() 23 مرداد 1389برچسب:, :: 3:34 :: نويسنده : امیر و خدا
یاد تو چندیست که مهمانم شده ، خاطراتت آفت جانم شده هر چه میگویم سخن از یاد توست ، در سکوت من فقط فریاد توست . . . میخوام اسم تو رو با صابون تو ابرا بنویسم تا وقتی بارون میباره همه کف کنن !!! . . . قسم به هرچی بارون شدیده / به هر بی پناه و نا امیده تو که قلبت مثل برفا سفیده / نرنج از من آخه از تو بعیده . . . دیدن لبخند آنهایی که رنج میکشند ، از اشکهایشان دردناکتر است . . . . . . هیچ فکر کردی اگه هر ماه قبض کارکرد قلبمون رو میدادن کدوم یکی از ما عاشقتر بودیم !؟ . . . چون خیالت همه شب مونس و دمساز من است شرم دارم که شکایت بکنم از تنهایی . . . . . . اگر من شاعرم شعرم تو هستی اگر من عاشقم ، عشقم تو هستی اگر من یک کتاب کهنه هستم بدان زیبا ترین برگش تو هستی . . . میگن نمک باعث شوریه ، عجیبه تو با این همه نمک که داری بازم شیرینی ! . . . هر نگاهت ز روشنی کار ستاره میکند هرکه دوباره بیندت ، عمر دوباره میکند . . . . . . همیشه میخواستم مالک قلبت باشم ، نه مستاجرش ! . . . ماه عشق است بیا عاشق شویم ، عاشق آن خدای خالق شویم چون به درگاهش کشیم دست نیاز ، مهربان باشد شویم ما بی نیاز . . 23 مرداد 1389برچسب:, :: 3:34 :: نويسنده : امیر و خدا
آره.شک داري؟هدف آقا پسرا جلب رضايت شما دختر خانمهاست 23 مرداد 1389برچسب:, :: 3:34 :: نويسنده : امیر و خدا
گر میان هر نگاهی صوت غمگینی شنیدی / یاد کن از قلب بی تابی که هر دم یاد توست
خداوندا تو ستاری / همه خوابندو تو بیداری / به حق خوابو بیداری / عزیزم را نگهداری
یک روز رسد خوشی به اندازه ی کوه / یک روز رسد غمت به اندازه ی دشت / افسانه ی زندگی چنین است گلم / در سایه ی کوه باید از دشت گذشت
غروب برات چه سخته وقتی غریبه باشی / وقتی یکی رو میخوایی وقتی پیشش نباشی
اگر ای عشق پایان تو دور است / دلم غرق تمنای عبور است / برای قد کشیدن در هوایت / دلم مثل صنوبرها صبور است
آن بوسه که از روی تو در خواب گرفتم / گل بود که از شاخه ی مهتاب گرفتم / هرگز نتوانی ز من دور بمانی / چون در دل خود عکس تو را قاب گرفتم
بهارت بی گل و بلبل نباشد / نگاهت خالی از سنبل نباشد / به گلزار محبت تا قیامت / خودت گل باشو عمرت گل نباشد
بی جهت نیست که در کنج دلم جای داری / خوشگلی با نمکی دو چشم زیبا داری
ای قاصدک عشق ز معشوقم چه خبر / ای سفیر هر چه مسافر ز معشوقم چه خبر / گر بدیدی رخ زیبای معشوقه ی من / خبرش کن ر احوال دل غم زده ی من
عکس تو، رو طاقچه ی قلب منه / بهترین خاطره ی عمر منه / دل اگه بخواد بیفته بشکنه / عکستو طوری گذاشتم که نشکنه
آسمان جای عجیبیست نمیدانستم / عاشقی کار غریبیست نمیدانستم / عمر مدیون نفس نیست نمیدانستم / عشق کار همه کس نیست نمیدانستم
هر آنکه از رفاقت دم میزند / ولی ناخودآگاه از خیانت دم میزند
چه میشد دستانم به دستانت گره می شد / چه میشد آغوشم در آغوش خوش تو جا میشد / چه میشد اشک هایم با لبخندت یکی میشد / چه میشد بوسه هایم بر گونه های سرخت جاری میشد / چه میشد گل هایی را که هدیه دادم / دل قلب تو سید سید عشق میشد
وقتی عشقت تنهات گذاشت ناراحت نباش چون لیاقت با تو بودن رو نداشت فقط شرمنده باش از فلبت که بهت اعتماد کرده ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ-*- تا که بودیم ، نبودیم کسی * کشت ما را غم بی هم نفسی * تا که خفتیم همه بیدار شدن * تا که مردیم همگی یار شدند * قدر آن شیشه بدانید که هست * نه در آن موقع که افتادو شکست ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ-*- دل های پاک خطا نمی کنند، فقط سادگی می کنند.....و امروز سادگی پاکترین خطای دنیاست ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ-*- در کلاس ادبیات معلم گفت : فعل رفن را صرف کن : رفتم.. رفتی.. رفت ، ساکت میشوم میخندم ولی خنده ام تلخ میشود، استاد داد میزند میزند خوب بعد اداه بده و من میگویم : رفت رفت رفتو دلم را شکست ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ-*- برای آرزوهایی که می میرند سکوت میکنم که این سکوت بلدنترین فریاد من است ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ-*- بچه ها هرگز مادرشان را زشت نمیدانند، سگها اصلا به صاحبان فقیرشان پارس نمیکنند و اسکیمو ها هم از سرمای آلاسکا بدشان نمیاید. اگه کسی یا جایی را دوست داشته باشید، آنها را زیبا هم خواهید یافت . زیرا "حس زیبا دیدن" همان عشق است ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ-*- برای عشق گریه کن اما کسی را به خاطر عشق به گریه کردن ننداز، با عشق بازی کن اما هرگز کسی را با عشق بازی نده! ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ-*- فردا روزی است بزرگ، بزرگتر از امروز، سعی کن امروز بزرگ شوی تا در بزرگی فردا گم نشوی ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ-*- بی تابم و دل برای دیدار تو تنگ است / تقصیر دلم نیست مرامتو قشنگ است ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ-*- وقتی که اشتباهی پیش میاد، وقتی که احساس ناراحتی میکنی، وقتی که اشک از چشمانت سرازیر میشه، سه چیز را بخاطر بیار: ۱- من همیشه با توام ۲- هنوز هم با توام ۳-و با تو خواهم ماند ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ-*- وقتی که عشقت رو از دست دادی، دیگه سعی نکن بدستش بیاری درست مثل چینی می مونه که حتی اگه بندش هم بزی به زیبای گذشته نیست ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ-*- اتل متل رفاقت / دلم به تو کرده عادت / ما هم داریم ارادت / اینم رسم صداقت ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ-*- ما همیشه صداهای بلند را می شنویم پر رنگ ها را می بینیم وسخت ها را میخواهیم غافل از این که خوب ها آسان می آیند بی رنگ ها می مانند و بی صدا میروند ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ-*- تا عمر ما باشد به دنیا ما رفیقیم ترسم بمیرم حس کنی ما نارفقیقم
در زمین عشقی نیست که زمینت نزند، آسمان را دریاب
میگن عاشقا عشقشون رو زیبا می بینن . این دفعه که دیدمت خیلی زیبا شده بودی! نمیدونم تو هر دفعه داری زیباتر میشی یا من عاشقتر؟!!
در عشق حداقل قطره ی جنون هست و در جنون هم همیشه دریایی از عشق
پس چشمات چه زمان در خواهند یافت که: نگاه ، زاده ی علاقه است
تا نباشد این جدایی ها ، نداند قدر یاران را ، کویر خشک می داند ، بهای قطره باران را
عشقی که تنها با یک نگاه آغاز شود، با شناخت سستو سست تر میشود ، اما عشقی که با شناخت آغاز میشود با هر نگاه عمیقو عمیق تر میشود
تو که آهسته میخوانی قوت گریه هایت را ، میان ربنای سبز دستانت دعایم کن، که محتاج دعای جمله یارانم
آدما خنده هاشون همیشه از دل خوشی نیست، گاهی شکست دلی کمتر از آدم کشی نیست، گاهی دل این قدر تنگ میشه که گریه هم کم میاره یه جمله ی ساه گاهی چقدرواست غم میاره
تو اگر در تپش ابر خدا را دیدی، همتی کنو بگو ماهی ها، حوضشان بی آب است
در نهان بی آنانی دل می بندیم که دوستمان ندارند و در آشکار از آنانی که دوستمان دارند غافلیم، شاید این است دلید تنهایی مان
در دنیایی که همه به دنبال چشمان زیبا هستند تو به دنبال نگاه زیبا باش
دوری یعنی فراق، فراق یعنی دلتنگی، دلتنگی یعنی تو، تو یعنی همه ی دنیای من
برای آمدنت انتظار کافی نیست / دعا و اشک و دل بی قرار کافی نیست * خودت دعا کن ای نازنین که برگردی / دعای این همه شب زنده دار کافی نیست
اگه یه پاک کن جادویی داشتی کدوم یکی از خصوصیات منو پاک میکردی!؟
کاش در کتاب قطور زندگی سطری باشیم ماندنی نه حاشیه ی از یاد رفتنی اس ام اس های سرکاری جدید:
اگه خواستی بوسم کنی به نکات زیر توجه کن : . . دیدی میخوایی بوسم کنی!!!! خجالت نمیکشی؟
اگه میخوایی دوست داشته باشم برو پایین : . . ... دیدی حالا کمبود محبت داری!!
اگه یه روز چشات پر اشک شدو نیاز به شونه کسی داشتی . . اصلا رو من حساب نکن چون شونه مثل مسواک یه وسیله شخصیه
برو پایین . . برو بالا! ( اس ام اس ورزشی )
هرگز نمی گیرد کسی در قلب من جای تو را . . هیجان زده نشو پشت خاور نوشته بود
سلام عزیزم، خوبی؟ اگه دلت برام تنگ شده ساعت ۹ بیا تا با خودم ببرمت . . آخه تازگیا تو شهرداری استخدام شدم
این سیب ، بهترین سیب ، شکل سیب ، سر سیب ، کار سیب ، گذاشتن سیب ، یه سیب ، بچه سیب ، دوست داشتنیه سیب . . ( حالا سیب رو حذف کن )
اگه تو با من باشی ... چراغ خونم باشی . . انقدر روشن خاموشت میکنم تا بسوزی
یه لحظه پشتتو رو به طرف من کن . . اااااه ، میدونستم . آخه خر ما از کره گی دم نداشت!
دشمنان به ترور نخبگان کشور روی آورده اند، شاید این آخرین پیامکی باشه که بهت میدم . . مواظب خودت باش! 23 مرداد 1389برچسب:, :: 3:33 :: نويسنده : امیر و خدا
نوشتم حرف دل تا تو بخوانی ، که چون دورم ز تو دردم بدانی به غیر از تو کسی را من ندارم ، تو را تا بی نهایت دوست دارم
یک قلب پاک از تمام مکان های دیدنی جهان زیباتر است
اگه کسی دوست داره فکر نکن علت اون محبته .... بلکه تو شایسته دوست داشتنی
گر تو را با ما تعلق نیست ما را شوق هست ، ور تو را بی ما صبوری هست ما را تاب نیست
بهار آمد که من شیدا بگردم / چو ماهی بر لب دریا بگردم ، پلنگ در کوه و آهو در بیابان / همه جفتندو من تنها میگردم
در کاخ مجلل خبر از عشق مجو / که سعادت همه در کلبه درویشان است
آه مکشو اشک مریز ، غصه مخور ، شب در میان است ، خدا مهربان است
نبردی از وفا یک ذره بویی / به هر ساعت شوی مایل به سویی فقط یه نکته میگویم قبول کن / عزیزم واقعا بی چشمو رویی
خانه ی دل جای بیگانه نیست ، زود بیا تو میخوام درو ببندم
ممکنه ما گلی رو دیر یاد کنیم ، اما محاله عطر خوشش رو از فضای دلمون پاک کنیم
در دفتر زندگیت برای سفید ماندن صفحه ی غصه هات همیشه دعا می کنم
من به خطو خبری از تو قناعت کردم / قاصدک کاش نگویی که خبر یادت نیست
وحشت از عشق که نه ، ترسم از فاصله هاست وحشت از غصه که نه ، ترسم از خاتمه هاست ترس بیهوده ندارم ، صحبت از خاطره هاست صحبت از کشتن ناخواسته عاطفه هاست کوله باری پر از هیچ ، که بر شانه ماست گله از دست کسی نیست ، مقصر دل دیوانه ی ماست 23 مرداد 1389برچسب:, :: 3:33 :: نويسنده : امیر و خدا
عشق را دوست دارم
هر شب برو کنار پنجره تا ستاره ها ببیننت و حسودیشون بشه که ماهشون مال منه از تمامی دوستانی که در صرفه جویی برق تمام تلاش خود را می کنند و با چراغ خاموش در چت به سر می برند قدر دانی می کنیم شرکت توانیر بابا برقی شب خدا تو آسمون يه مهموني بزرگ ترتيب داده اما هنوز جشن شروع نشده چون يكي از فرشته ها اوون پايين داره آف من رو مي خونه! امروز روز جهاني بهترين دوست هاي جهانه . اگه من يكي از دوست هاي خوبت هستم، اين رو برام سند كن! چاكرتم، خدائيش خيلي با مرامي، خيلي ازت خوشم مياد، با مرام ترين كسي هستي كه تو ليست اد من هستي، هر موقع ميام آن لاين هستي، هر موقع سلام مي كنم جوابم رو ميدي، كلاس نمي زاري بگي سرم شلوغه، خلاصه اينكه خيلي دوست دارم ياهو (Yahoo Helper)!!!! عزيزم! نمي دانم تورا چه بنامم؛ ايكس يا ايگرگ ! اما همين قدر ميدانم كه كسينوس زا ويه ي چشمانت با كسينوس زاويه ي لبانت برابر است . همانطور كه دوكمان ابروانت را در قلبم وارد كردي، براي انتقام از تو جذر خواهم گرفت . تو گفتي كه عاشقي هميشه از راه دوضلع و زاويه ي بين حاصل ميشود، اما اين را بدان كه قاضي اين قضيه كسي نيست جز فيثاغورث!!
اگه يك وقت ديد ي Offت رو نميده؛ بدون ازت دلگيره اگه يك وقت ديد ي جواب بهت نمي خنده؛بدون حوصلت رو نداره اگه يه وقت ديدي هرچي صداش ميكني جوابت رو نميده؛ بدون واسش مهم نيست ي و اگه يه وقت داري گريه ميكني اون مي خنده؛ بدون وقت رفتنت اومده!! كاش مي دانستيم زندگي كوتاست كاش از ثانيه هاي زندگي لذت مي برديم كاش قلبي رو براي شكستن انتخاب نمي كرديم كاش همه را دوست داشتيم كاش معني صداقت را ما هم مي فهميديم كاش هيچ كودك فقيري ديگر خواب نان تازه وداغ را نمي ديد كاش دلهايمان دريايي مي شد كاش مي فهميديم زندگي زيباست و لذت مي برديم تا نهايت كاش ميدانستيم كه ما نمي دانيم فردا برايمان چه اتفاقي مي افتد كاش بهانه اي براي ناراحت كردن دلهاي زخم خورده نبود
شبي خواب ديدم با خدا كنار ساحل قدم ميزنم،رد پاي هردوي ما روي ساحل بود،وقت ي برگشتم و به گذشته نگاه كردم ديدم در موقع سخت ي تنها يك رد پا كناره ساحل است، پس به خدا گله كردم و گفتم:خدايا چرا در موقع سخت ي مرا تنها گذشت ي، خدا لبخند ي زدو گفت :فرزندم در آن موقع تو بر دوشه من بودي
خدائيش قديميا يه چيزي حاليشون بوده! آلبرت انيشتين ميگه ؛ عشق مثله يه ساعت شن ي مي مونه ، همزمان كه قلبت رو پر ميكنه عقلت رو خالي ميكنه اگر آسمون بيفته. اگر زمين بلرزه. اگر خورشيد سياه شه. اگر ماه به دو نيم شه. اگر دريا صحرا شه. . . . . . . . بدبخت داره قيامت ميشه. نشستي اف مي خوني!!؟
23 مرداد 1389برچسب:, :: 3:32 :: نويسنده : امیر و خدا
سخت ترین کار دنیا محکوم کردن یک احمق است ********************** سکوت بهترین تفسیر دوست داشتن است . مهم به یاد هم بودن است ، نه در کنار هم بودن ********************** سرنوشت تصمیم میگیرد که در زندگی با چه کسی ملاقات کنی اما تنها قلب توست که می تواند تصمیم بگیرد چه کسی در زندگی تو باقی بماند ********************** هیچکس خوشحال زده نمیشود اما همه با توانایی آفریدن خوشحالی بدنیا می آیند بنابراین امروز با درخشش شیرین ترین لبخندت همه را خوشحال کن ********************** اگر پشت به خورشید بایستید چیزی جز سایته خویش نخواهید دید ********************** زندگی چون نردبانی آهنی است ، روزی نیز این نردبان افتادنی است ، هر کسی که بالاتر نشسته استخوانش بیشتر خواهد شکست ********************** هدیه دادن برای اثبات مهر تو به دیگران یکی از بهترین روش هاست ... فراموش نکن ********************** راز عشق در این است که شریک زندگی ات را در چارچوبی که خودت می پسندی حبس نکنی ********************** انتظار به پایان رسیدن هر چیزی را داشته باش! هیچ چیز همیشگی نیست ********************** انتخاب با توست!؟ میتوانی بگویی : صبح به خیر خدا جان ..... یا بگویی : خدا به خیر کنه ، صبر شده ********************** اولین وظیفه ی عشق ، گوش دادن به معشوق است ********************** رودها آوازشان را از دست خواهند داد اگر، سنگها را از پیش راهشان برداریم ********************** افتادن در گلو لایی ننگ نیست ، ننگ آن است که در آن بمانی 23 مرداد 1389برچسب:, :: 3:31 :: نويسنده : امیر و خدا
یک شکلات شروع شد یک شکلات شروع شد گفت بیا برا دوستیمون یک نشونه بذاریم یک سال دو سال چهارسال هفت سال ده سال 23 مرداد 1389برچسب:, :: 3:31 :: نويسنده : امیر و خدا
پدر راهنمایی می کرد و پسر در حالی که نگاهش با چپ و راست شدن دست پدرش همراه شده بود به سخنانش گوش می کرد .
-- زن مثل گردو می مونه باید خردش کرد و بعد مغزش را درآورد و جوید. -- زن مثل زعفرونه باید حسابی بکوبیش تا خوب عطر و رنگ بده -- زن مثل نمد میمونه باید یک نقشی بهش داد و تا میخوره کوبید تو سرش تا شکل بگیره -- زن مثل …………… پسر فریاد کشید: مواظب باش داره می سوزه … پدر دستش را گزید و برسرش کوبید و گفت: خدا به دادم برسه این عزیزترین لباس مادرته!! يه زوج ۶۰ ساله به مناسبت سی و پنجمين سالگرد ازدواجشون رفته بودند بيرون كه يه جشن كوچيك دو نفره بگيرن.
وقتی توی پارك زير يه درخت نشسته بودند يهو يه فرشته كوچيك خوشگل جلوشون ظاهر شد و گفت: چون شما هميشه يه زوج فوق العاده بودين و تمام مدت به همديگه وفادار بودين من برای هر كدوم از شما يه دونه آرزو برآورده ميكنم! زن از خوشحالی پريد بالا و گفت: ! چه عالی! من ميخوام همراه شوهرم به يه سفر دور دنيا بريم فرشته چوب جادوييش رو تكون داد و پوف! دو تا بليط درجه اول برای بهترين تور مسافرتی دور دنيا توی دستهای زن ظاهر شد ! حالا نوبت شوهر بود كه آرزو كنه . مرد چند لحظه فكر كرد و گفت: … اين خيلی رمانتيكه ولی چنين بخت و شانسی فقط يه بار توی زندگی آدم پيش مياد ! بنابراين خيلی متاسفم عزيزم آرزوی من اينه كه يه همسری داشته باشم كه ۳۰ سال از من كوچيكتر باشه زن و فرشته جا خوردند و خيلی دلخور شدند. ولی آرزو آرزوئه و بايد برآورده بشه. فرشته چوب جادوييش رو تكون داد و پوف! مرد ۹۰ سالش شد !!! نتيجه اخلاقی: مردها ممكنه زرنگ و بدجنس باشند ، ولی فرشته ها زن هستند !!! خانم جواني در سالن فرودگاه منتظر نوبت پروازش بود.
از آن جايي كه بايد ساعات بسياري را در انتظار مي ماند، كتابي خريد. البته بستهاي كلوچه هم با خود آورده بود. او روي صندلي دستهداري در قسمت ويژه فرودگاه نشست تا در آرامش استراحت و مطالعه كند. در كنار او بستهاي كلوچه بود، مردي نيز نشسته بود كه مجلهاش را باز كرد و مشغول خواندن شد. وقتي او اولين كلوچهاش را برداشت، مرد نيز يك كلوچه برداشت. در اين هنگام احساس خشمي به او دست داد، اما هيچ چيز نگفت. فقط با خود فكر كرد: "عجب رويي داره! اگر امروز از روي دنده چپ بلند شده بودم چنان نشانش مي دادم كه ديگه همچين جراتي به خودش نده!" هر بار كه او كلوچهاي بر مي داشت مرد نيز با كلوچهاي ديگر از خود پذيرايي ميكرد. اين عمل او را عصباني تر مي كرد، اما نمي خواست از خود واكنشي نشان دهد. وقتي كه فقط يك كلوچه باقي مانده بود، با خود فكر كرد: "حالا اين مردك چه خواهد كرد؟" سپس، مرد آخرين كلوچه را نصف كرد و نيمه آن را به او داد. "بله؟! ديگه خيلي رويش را زياد كرده بود." تحمل او هم به سر آمده بود. بنابراين، كيف و كتابش را برداشت و به سمت سالن رفت. وقتي كه در صندلي هواپيما قرار گرفت، در كيفش را باز كرد تا عينكش را بردارد، و در نهايت تعجب ديد كه بسته كلوچهاش، دست نخورده، آن جاست. تازه يادش آمد كه اصلا بسته كلوچهاش را از كيفش درنياورده بود. خيلي از خودش خجالت كشيد!! متوجه شد كه كار زشت در واقع از جانب خود او سر زده است. مرد بسته كلوچهاش را بدون آن كه خشمگين، عصباني يا ديوانه شود با او تقسيم كرده بود ![]() پدر در حال رد شدن از کنار اتاق خواب پسرش بود، با تعجب ديد که تخت خواب کاملاً مرتب و همه چيز جمع و جور شده. يک پاکت هم به روي بالش گذاشته شده و روش نوشته بود «پدر». با بدترين پيش داوري هاي ذهني پاکت رو باز کرد و با دستان لرزان نامه رو خوند :پدر عزيزم،با اندوه و افسوس فراوان برايت مي نويسم. من مجبور بودم با دوست دختر جديدم فرار کنم، چون مي خواستم جلوي يک رويارويي با مادر و تو رو بگيرم. من احساسات واقعي رو با Stacy پيدا کردم، او واقعاً معرکه است، اما مي دونستم که تو اون رو نخواهي پذيرفت، به خاطر تيزبيني هاش، خالکوبي هاش ، لباسهاي تنگ موتور سواريش و به خاطر اينکه سنش از من خيلي بيشتره. اما فقط احساسات نيست، پدر.مي خواهي ازدواج كنيم Stacy به من گفت ما مي تونيم شاد و خوشبخت بشيم. اون يک تريلي توي جنگل داره و کُلي هيزم براي تمام زمستون. ما يک رؤياي مشترک داريم براي داشتن تعداد زيادي بچه.. Stacy چشمان من رو به روي حقيقت باز کرد که ماريجوانا واقعاً به کسي صدمه نمي زنه. ما اون رو براي خودمون مي کاريم، و براي تجارت با کمک آدماي ديگه اي که توي مزرعه هستن، براي تمام کوکائينها و اکستازيهايي که مي خوايم. در ضمن، دعا مي کنيم که علم بتونه درماني براي ايدز پيدا کنه، و Stacy بهتر بشه. اون لياقتش رو داره. نگران نباش پدر، من 15 سالمه، و مي دونم چطور از خودم مراقبت کنم. يک روز، مطمئنم که براي ديدارتون بر مي گرديم، اونوقت تو مي توني نوه هاي زيادت رو ببيني.با عشق،پسرت،John
پاورقي : پدر، هيچ کدوم از جريانات بالا واقعي نيست، من بالا هستم تو خونه . فقط مي خواستم بهت يادآوري کنم که در دنيا چيزهاي بدتري هم هست نسبت به کارنامه مدرسه که روي ميزمه. دوسِت دارم! هروقت براي اومدن به خونه امن بود، بهم زنگ بزن. گاهی فکر میکنم اونقدر تو زندگی گیر کردم که یادم رفته چرا زندگی میکنم و آدمهای اطرافم اونقدر غریبه میشن که گاهی نمیشناسمشون . تو دنیایی که همش خیانت می بینی و دروغ و ریا چه جوری میشه زندگی کرد. نسل مثلا جوون جامعه شدن یه مشت دختر پسری که اصلا خودشون هم نمیدونن چی میخوان پسرا دنبال دخترا و دخترا دنبال پسران و در عین حال از هم فرارین. دخترای جامعه من فکر میکنن منتهای خوشبختی دنیا تو برداشتن روسری شونه . و سعی میکنن اونقدر دخترونه رفتار کنن که دل یه پسر رو بدزدن و تو این هدفشون هم مرتبا از هم سبقت می گیرن . و پسرهای جامعه میخوان اوقات فراغتشون رو با دخترا پر کنن و آخر سر با یه دختر چشم و گوش بسته از همه جا بی خبر ازدواج کنن . توجیه منطقی رفتارشون اینه که اگه دخترا نخوان اونا هم طرف دخترا نمیرن ولی ای کاش منصف بودن و میدونستن دخترا محکوم به خوب بودن نیستن و گاهی رفتارهایی که از دخترا می بینیم واسه اینه که از این محکومیت وحشتناک به مریم مقدس بودن فرار کنن. خدای من تو دانشگاهها داره چه اتفاقی می افته آرایش های عجیب و غریب رفتارهای زننده ای که بعضی ها انجام میدن گاهی آدم رو متاثر میکنه . گدایی توجه حالم رو بهم میزنه . ما نجابت پسرانه و قداست دخترانه مون رو کجا جا گذاشتیم؟
خدایا کمکم کن هر کسی را دوست ندارم و همیشه ارزش همه را بسنجم
هر کس از باغ و بهار پنجره برایم گفت دلم را به تاراج نبرد
خدایا به من فرصت بده دوست بدارم و دوست داشته شوم
گاهی به ملاقات دلم بیا به پنجره تلنگری بزن و حتی اشک را به چشمانم بخوان تا تو را صدا کنم که میدانم بسیار فراموشکارم
خدایا دل ساده ام را تنها نگذار که بی تو راه را نخواهم یافت
و بی تو بهار به قلبم پا نخواهد گذاشت
میدانم
میدانم دوستم داری به یادم بیاور دوستت داشته باشم بی هیچ توقعی
خدایا من بسیار کوچکم و تو بسیار بزرگ
من کوچک را زیر سایه بزرگیت و ذر قلبت همیشه نگهدار
روی بال پروانه ها کشیدمت توی گوش قاصدکها اسمت را زمزمه کردم تمام قطره ها ی بارن را به یاد مهربانیت بوسیدم و دلم را در حصار نگاهت حبس کردم .
تو آن مهربانترینی که معنایت محبت است و صدایت تبسم شاپرک ها که دلم را به بازی گرفته تو عشق را باور کن و من به این تبلور عاشقانه نگاهت سوگند یاد میکنم هیچگاه عشق را جز با تو معنا نکنم .
در میان گلهای صورتی باغچه عشق به انتظارت میمانم و چه بیایی و چه نه دلم را پیشکش قلب آسمانیت میکنم.
روی بال پروانه ها کشیدمت توی گوش قاصدکها اسمت را زمزمه کردم تمام قطره ها ی بارن را به یاد مهربانیت بوسیدم و دلم را در حصار نگاهت حبس کردم .
تو آن مهربانترینی که معنایت محبت است و صدایت تبسم شاپرک ها که دلم را به بازی گرفته تو عشق را باور کن و من به این تبلور عاشقانه نگاهت سوگند یاد میکنم هیچگاه عشق را جز با تو معنا نکنم .
در میان گلهای صورتی باغچه عشق به انتظارت میمانم و چه بیایی و چه نه دلم را پیشکش قلب آسمانیت میکنم.
خدایا، مرا ببخش اگرشعرهایم به عشق تو سروده نشد ، مرا ببخش اگر برای خودم خوشحالی کردم بی آن که بهمرغ عشق های زخمی دانه بدهم.از تو مهربان تر کسی را نمی شناسم تا روشنایی هر تیرگیام باشد. وقتی چتر رحمتت را برای باران گناهانم گشودی ، چقدر شرمگین شدم که تو رافراموش کرده بودم.
خدایا ! از خودم گله دارم. دعاهایم ، نیازهایم ، همه چیز، خیلی زود از خاطرم می روند ، نمی دانم چرا یادم نمی ماند آنچه امروز در دستم است، دعای دیروزم بود.چرا از خاطرم می رود زندگی ام دائم در حال تغییر است و اگر داشتههایم را شکر نکنم ، ممکن است فردا در دستم نباشند. پروردگارا ! تو یاری ام کناینقدر فراموشکار نباشم و به چشم بر هم زدنی زبان به گلایه نداشتن ها نگشایم و کمیشاکرتر باشم.
دلم براي خنده ها وشيطنتهاي كودكيم تنگ شده است.
دلم براي باغچه،برايگلدانهاي شمعداني و براي پيچك سمجي كه به ديوار چسبيده است تنگ شده است. دلمبراي درخت بادام كوهي كه استوار بر قله كوهي چشمان مسافري را جذب مي كند تنگ شدهاست. دلم براي زردي طلوع، قرمزي غروب، آبي دريا و سبزي دشت تنگ شدهاست. گاهي بي بهانه آزرده ام كسي را كه نبايد گاهي بي بهانهمهرنورزيدم به كسي كه بايد گاهي بي بهانهمتلاطم كردم دريايي را كه نبايد گاهي بي بهانهمحبتنكردم به دلي كه بايد گاهي بي بهانه نگه نداشتم آرامشي كهبايد گاهي بي بهانه مناجاتي نكردم كه بايد دلم براي اين دلتنگي ها تنگشده است. دلم براي خدا تنگ شده است.
![]() هیچوقت نگو با بخشیدن کوچیک میشم چون اگه واقعا اینجوری بود خدا اینقدر بزرگ نبود
همیشه رفتن رسیدن نیست ولی برای رسیدن باید رفت.
در بن بست راه آسمانها باز است پرواز را بیا موز.
![]() من واژه ی غریبی به نام عشق را نمی شناسم و فکر می کنم آدمها محکومند به دوست داشتن چیزهایی که در کنارشان هستند .
به عشق های بی سروته امروزی هم اعتقادی ندارم . این خودخواهی آدمهاست که می خواهند صاحب چیزی شوند که فکر می کنند بی نظیر است و خودخواهانه سعی دارند به خود بقبولانند که محبوب هستند همه در گیرودار این زمانه شلوغ دنبال آرامشی هستند که با واژه ای به نام عشق آن را تفسیر می کنند .
بعضی وقتها به هم عادت می کنیم ، به هم دل می بندیم و نگران می شویم و چشمها به راه آدم هایی که می شناسیم و از ابتدای تولد یاد می گیریم که دوستشان داشته باشیم خیره می ماند .
در این کوره راه آشفتگی دستها نیازمند وجود کسی است ؛ کسانی که ما فقط به این خاطر که کاری برایمان انجام می دهند و به آنها نیازمندیم کنارشان می مانیم و غربت سرد دستهایمان را به آنها می سپاریم .
من تا زمانی که صدای قلبم را نشنوم حقیقت عشق را نمی فهمم . من منکر وجود قلبهایی که به شوق کسی می تپد نیستم ولی فقط در لا به لای کتابهای قصه آن را یافته ام .
گرد و خاک تنهایی قلبمو با جاذبه نگاهت زدودی . خونه قلبمو از غم پاک کردی. حالا که زحمت میکشی ، روی اون میز هم یه دسمال بکش.
دخترها هر چقدر هم كه با هم فرق داشته باشن تو يه چيزي مشتركن....اونم اينه كه همشون ميگن كه با بقيه فرق دارن
ويرانه نه آنست که جمشيد بنا کرد ... ويرانه نه آنست که فرهاد فرو ريخت ... ويرانه دل ماست که با هرنگه تو ... صدبار بنا گشت و دگر بار فرو ريخت
اگر مردها مي توانستند حامله شوند آن وقت سقط جنين ايين مقدسي مي شد ! "فلورانس کندي "...
روحت شاد و یادت گرامی... . . . . این اس ام اس رو واسه هر کی فرستادم فرداش مرد ... مواظب خودت باش !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
براش بنويس دوستت دارم آخه مي دوني آدما گاهي اوقات خيلي زود حرفاشونو از ياد مي برن ولي يه نوشته , به اين سادگيا پاک شدني نيست . گرچه پاره کردن يک کاغذ از شکستن يک قلب هم ساده تره.
اميد بهترين چيزهاو انتظاربدترين چيزها را داشته باش،زندگي يك بازي است وما هيچ كدام تمرين نداريم
بي تو هر گز نمي توانم بميرم . . . . . پس بيا با هم گور به گور بشيم
از بس كه از لبانت بوسه هفت رنگ گرفتم از شهد لبانت مرض قند گرفتم...
مي گن مردهاي مجرد كمتر از مردهاي متاهل عمر مي كنند. اما مردهاي متاهل بسيار بيشتر از مردهاي مجرد آرزوي مرگ ميكنن!...
![]() در جلسه امتحان عشق
من ماندم و یک برگه سفید !
یک دنیا حرف نا گفتنی
و یک بغل تنهایی و دلتنگی ...
درد دل من در این کاغذ کوچک جا نمی شود!
در این سکوت بغض آلود
قطعه کوچکی از هوس سرسره بازی می کند !
و برگه سفیدم
عاشقانه قطره اشکم را به آغوش می کشد !
عشق تو نوشتنی نیست ...
در برگه ام ، کنار آن قطره اشک
یک قلب کوچک می کشم !
وقت تمام است .
برگه ها بالا ...
آنروز که به تو گفتم دوستت دارم لادن ها تازه از خواب بیدار شده بودند و نسیم عشق تازه جریان گرفته بود . آنروز چشمه اشک تازه جوشیده بود و قلبهایمان پر بود از عطش . همدیگر را کنار دریاچه آشنایی پیدا کردیم . تا صبح زیبای عشق کنار هم به تماشای طلوع بهار نشستیم و بی آنکه بدانیم به هم دل بستیم و در چشمان یکدیگر محو شدیم .
نمیدانم چند روز از تولد غنچه ها گذشته بود که من عاشقت شدم و کدام پرستوی بی آشیانه عشق را زیر گوشم زمزمه کرد .
نمیدانم به کدامین گناه مرا با غربت اشکهایم تنها گذاشتی و از سوسوی غریب کدام ستاره گذشتی . مرا در غار حسرت ها حبس کردی و لطافت کودکانه ام را به باد تمسخر گرفتی از کجا بودی ... کجا رفتی ... نمیدانم . ولی به همین بازی عروسکی زندگی دل می بندم .
قرار نبود نیامده بروی ، قرار نبود کسی منتظر دیگری بماند و این انتظار تا ابد طول بکشد . قرار نبود من باشم و تو نباشی این رسم وفاداری نبود که قول و قرارهایمان را از یاد ببری .
تو نیامده بودی که بمانی تو آمده بودی روزهای نارنجی مرا به آشوب بکشانی و تنهایم بگذاری تو رسم عشق را نمیدانی . و من چه ساده با یک دسته گل صورتی تو را آن که نمی باید، دیدم و به تو دل بستم آنچنان که آفتاب گردان به آفتاب و ماهی به دریا .
تو را ناخدای کشتی عشقم یافتم و به تو تکیه کردم نمی دانستم همیشه کسی هست که در غم دوریش بسوزی و از بی وفاییش بنالی .
چقدر روزهای پاییزی بی رحمند و چقدر عاشقان مظلوم و چقدر واژه عشق دستاویز هر کس و ناکس .
ولی من از جنس تو نیستم من با تو پیمان میبندم تا ریزش آخرین برگ پاییزی به انتظارت بمانم هرچند می دانم تو معنای انتظار را نمیدانی .
خصوصیات پسرا ودخترای ایرونی :
یه دختر اگه با دوست پسرشون بهم بزنه دیگه با کسی دوست نمیشه ولی پسره اگه با دوست دخترش بهم بزنه با سه چهارتای دیگه دوست میشه .
یه دختر اگه بخواد هر کاری میتونه بکنه ولی یه پسر حتی اگه بخواد هم نمیتونه .
اگه یه دختر به یه پسر نگاه کنه پسره فکر می کنه خیلی خوشتیپه ولی اگه یه پسر به یه دختر نگاه کنه دختره فکر میکنه پسره خیلی بی چشم و رو هستش !
یه دختر همیشه سواری می گیره ولی یه پسر همیشه مجبوره سواری بده !
اگه دخترا دور هم جمع بشن درباره همه چیز حرف می زنن جز پسرا ولی اگه پسرا دور هم جمع بشن درباره هیچی حرف نمی زنن جز دخترا !
دخترا کمتر از پسرا آرایش میکنن موهاشون هم کوتاهتره !
دخترا قبل از ازدواج خوشبخت ترند پسرا بعد از ازدواج !
دخترا زندگی رو در عشق میبینن پسرا در غذا .
همیشه دوست داشتم یه همراه داشته باشم یکی که بتونم باهاش حرف بزنم یکی که خوشگل و با کلاس باشه و همیشه با من باشه خوشحالم که تو رو پیدا کردم . . . موبایل نازم !
![]() نگاهی آشنا بر یاس کردم تو را در برگ گل احساس کردم خلاصه در کلاس ناز چشمت دو واحد عاشقی را پاس کردم
دعای طلاق :
یا رب این دلبر شیرین که سپردی به منش
بسکه ننر بود سپردم به ننش
.
.
.
.
.
.
.
.
.
گذشت اون ایامی که این پایین چیزی نوشته بود !
میدونی بچه کرگدن و خرس چی میشه ؟
.
.
.
.
.
همیشه که جواب این پایین نیست خودت فکر کن .
رفته بود هرچی که داشتیم دیگه از خاطر من
کهنه شد اسم قشنگت میون دفتر من
من فراموش کرده بودم همه چیزای خوبو
اومدی باز تازه کردی تن زرد غروبو
به عشق تو زنده موندم منو کشتی
دوباره زنده کردی
دوست داشتم دوسم داشتی منو کشتی
دوباره زنده کردی
آتش این عشق کهنه دیگه خاکستری بود
اومدی وقتی تو سینه نفس آخرین بود
شهر خاموش دلم رو تو پر آوازه کردی
این یکی از ترانه های قدیمی گوگوشه اگر کسی اسم یا آدرس این ترانه رو میدونه لطفا برام پیغام بذاره .
رفته بود هرچی که داشتیم دیگه از خاطر من
کهنه شد اسم قشنگت میون دفتر من
من فراموش کرده بودم همه چیزای خوبو
اومدی باز تازه کردی تن زرد غروبو
به عشق تو زنده موندم منو کشتی
دوباره زنده کردی
دوست داشتم دوسم داشتی منو کشتی
دوباره زنده کردی
آتش این عشق کهنه دیگه خاکستری بود
اومدی وقتی تو سینه نفس آخرین بود
شهر خاموش دلم رو تو پر آوازه کردی
این یکی از ترانه های قدیمی گوگوشه اگر کسی اسم یا آدرس این ترانه رو میدونه لطفا برام پیغام بذاره .
ترکه ماهواره میخره میذاره رو پشت بوم با ماژیک روش می نویسه کولر !
کرده رو میبرن جهنم روز بعد میان میبینن نیست میرن تحقیق میکنن میبینن کرده همه رو قاچاقی برده بهشت !
کرده میره مکه کنار کعبه پرده کعبه رو سفت می چسبه میگه خدایا توبه کردم ! دیگه برای ترکا جوک نمی سازم !منو ببخش ! تو همین حال یه ترکه بهش نزدیک میشه میپرسه ببخشید ! قبله کدوم طرفه ؟ کرده میگه خدایا ببین خودش گیر میده ها !
یه نفر داشته میدویده ازش میپرسن چرا میدوی ؟ میگه : یادم رفته روزه ام میخوام تا یادم نیومده برم آب بخورم !
معتاده به دختره متلک میگه : چشاش بیشت لباش بیشت تیپش بیشت دختره برمیگرده میگه : گمشو آشغال ! معتاده میگه انژباط شفر .
از دیار آفتابگردان عاشق های ، و نیلوفرهای نازک دل و از آنجا که عشق زیاد از کلبه دل دور نیست سلامی دوباره به زندگی خواهم کرد و روی گلبرگ های محبت با قلمی از جنس لبخند نشانی عشق را خواهم نوشت به این امید که هرگاه از کنارش گذشتی به یاد یک خاطره سبز لبخندی به لب بنشانی.
23 مرداد 1389برچسب:, :: 3:30 :: نويسنده : امیر و خدا
آموزه هايي براي بهتر زيستن
- من آموخته ام آنچه کودک در خانه مي آموزد تا لحظه مرگ با وي خواهد بود.
- من آموخته ام که اگر مشکلي وجود نداشته باشد، فرصت و موقعيتي هم وجود ندارد. - من آموخته ام که اگر واقعا مي خواهيد کار مثبتي براي فرزندانتان انجام دهيد، بايد زندگي زناشويي خود را بهبود بخشيد. - من آموخته ام که يا شما رفتار خود را کنترل مي کنيد يا آن شما را کنترل مي کند. - من آموخته ام که اگر مي خواهم شرايط و موقعيت هاي زندگيم بهتر شود من هم بايد بهتر شوم. - من آموخته ام که مادر خوب بودن، بهترين شغلي است که يک زن تاکنون داشته است. - من آموخته ام که نحوه رفتار مردم با من، بيشتر انعکاس نحوه نگرش آنها نسبت به خودشان است تا نحوه نگرش آنها نسبت به من. - من آموخته ام که تمام زنان دوست دارند گل هديه بگيرند، به ويژه وقتي که دليل به خصوصي وجود نداشته باشد. - من آموخته ام که بيشتر اوقات، نگراني ها جانشين براي عمل است. - من آموخته ام که هنگامي فرا مي رسد که بايد از غمگساري به خاطر مرگ عزيزي دست کشيد و به زندگي خود پرداخت. - من آموخته ام که شما بايد زندگي خود را سرشار از تجارب و نه عذر و بهانه کنيد. - من آموخته ام که درون هر شخص بدي، شخص خوبي هست که سعي مي کند بارز شود. - من آموخته ام که اگر شما خود را و آنچه که هستيد، دوست داشته باشيد، آن وقت با هر کسي که آشنا مي شويد، صرف نظر از اين که چه کسي است او را دوست خواهيد داشت. - من آموخته ام که داشتن همسري مهربان و وفادار، بزرگترين سرمايه زندگي يک مرد است. - من آموخته ام که هر وقت خشمگين بودم بدترين تصميمات را گرفته ام. - من آموخته ام که هر چيز بزرگتري بهتر نيست و هر چيزي که سريع تر پيش مي رود لزوما پيشرفت نيست. - من آموخته ام که اکثر مردم در برابر هر تغييري مقاومت نشان مي دهند، ولي اين يگانه چيزي است که باعث پيشرفت مي شود. - من آموخته ام که انتقام گرفتن، فقط اجازه مي دهد تا افرادي که به شما لطمه زده اند به شما بيشتر لطمه بزنند. - من آموخته ام که اگر از خودتان بهترين ها را ارائه نکنيد، نبايد از زندگي انتظار بهترين ها را داشته باشيد. - من آموخته ام که مقام را مي توان خريد، ولي احترام را بايد به دست آورد. ![]() 23 مرداد 1389برچسب:, :: 3:30 :: نويسنده : امیر و خدا
شادی را علت باش ، نه شریک ... و غم را شریک باش ، نه دلیل (زرتشت) از با تو بودن ، دل عادتی ساخت که هرگز بی تو بودن را باور ندارم ! سلام به سلامتی باغچه ، که خاکش منم گلش تویی و خارش هرچی نامرده سوزن عشقت خورد به تیوپ قلبم و گفت Pisssssssssss ولی بازم مهم نیسسسسسسسسسس!!! غمگین و بیقرارم ، زخمی تر از 3 تارم ..... وقتی تو را ندارم نفرین به هرچه دارم تقدیم به آنکه دوریش غمم ، خانه اش قلبم و فراموشی اش مرگم است روزم سپری شد به امیدی که شب آید ..... شب آمد و دیدم به دلم تاب و تب آمد ..... ای دوست دعا کن من بیچاره مبادا ...... در حسرت دیدار تو جانم به لب آید !! داستان زندگی من قصه ای است که متن آن وجود توست و پایانش نبود توست غم اگر ترکم کند تنهای تنها میشوم .... تو اگر ترکم کنی رسوای عالم میشوم یادمان نرود که ما برای یک بار ایستادن هزار بار افتاده ایم ! بر دوش دلم بار غمت سنگین است .... دور از تو همیشه قلب من غمگین است .... آن شب که دلت شکست یادت باشد .... تاوان شکستن دل من این است مهرت ای دوست زمانی ز دلم پاک شود که همه پیکر من زیر زمین خاک شود آسمون به دریا گفت این بالا خیلی خوبه ، همه جا را میشه دید .... دریا گفت این پائین از اون بالا هم بهتره چون فقط تو رو میشه دید قلب کوچکم هنوز چشم انتظار توست .... گرچه بی وفا شد باز بیقرار توست دوشاخه گل یا جام مستی .... قربان شما هرجا که هستی ... لوتی ترین پیام سال : بند کفشتیم گره بزن خفه شیم !!!! غزال خوش غزل تویی .... شیرین تر از عسل تویی .... بین تمام آدما ..... نگین بی بدل تویی در مکتب ما رسم فراموشی نیست .... در مسلک ما عشق هم آغوشی نیست .... مهر تو اگر به هستی ما افتاد .... هرگز به سرش خیال خاموشی نیست در مرام ما رفیقان نیست رسم ترک دوست .... عهد با هر کس ببندیم جانمان در دست اوست بیا تنها هوادار دلم باش .... یگانه گل به گلدان دلم باش ..... به وقت غم پرستاری ندارم .... بیا جانا پرستار دلم باش هزار سال در این آرزو توانم بود تو هر چه دیر بیایی ، هنوز باشد زود مهربانی را اگر قسمت کنند من یقین دارم به ما هم میرسد .... آدمی گر ایستد بر بام عشق دستهایش تا خدا هم میرسد آسمان وقف نگاهت گل من ...... مانده ام چشم به راهت گل من ...... هر كجا هستی و باشی گویم ...... كه خدا پشت و پناهت گل من مهم نبوده سوختنم ، دور از تو پرپر زدنم ..... مهم تو بودی عشق من، نه قصه شكستنم ...... به افتخار عشق تو میگم كه بازنده منم .....
نمیگم دلم اسیره نمیگم پیش تو گیره ..... من میگم اگه نباشی دلم از غصه می میره عطر حرفات واسه من بوی گل شقایقه ..... تو رو دیدن واسه من قشنگ ترین دقایقه غیر از غم عشق تو ندارم غم دیگر ..... شادم كه جز این نیست مرا همدم دیگر یکی در آرزوی دیدن توست ، یکی در حسرت بوسیدن توست .... ولی من ساده و بی ادعایم ، تمام هستی ام خندیدن توست هر کدوم از ما چون فرشتگانی با 1 بال هستیم ، تنها زمانی قادر به پرواز خواهیم بود که در آغوش هم باشیم نگو هرگز خدا حافظ که از تنهایی بیزارم ... ز پیش من نرو هرگز که من تنها تو را دارم روی خرابترین خرابه تخت جمشید می نویسم : خرابتم لوتی اگه تنم کویره ... اگه نگام فقیره ... یه قلب پاک و ساده .... به عشق تو اسیره ! در جهان هرگز نشو مدیون احساس کسی .... تا نگردد رایگان عشقت گروگان کسی از شب پرسیدم چه بنویسم برای کسیکه دوستش دارم ؟ گفت بنویس بی تو فردایی ندارم سودای دلم قسمت هر بی سر و پا نیست ..... خوش باش که یک لحظه دلم از تو جدا نیست تقدیم به آنکه محبتش در خاطرم ، خاطرش در یادم و یادش دردلم زنده است عاشقان را عشق فرمان میدهد و لوتیان را معرفت سعی کن به آنچه دوست داری برسی و گرنه مجبوری به آنچه رسیدی دوستش بداری خودم : شمع .... دلم : غریب .... کوله بارم : حسرت .... گناهم : عشق .... عشق و امیدم : دیدار تو بزرگترین ارتفاعی که باعث مرگم میشه افتادن از چشم توست خط عشق : یعنی راهی که در آن وقتی پا گذاشتی هرچی داری ازت میگیره و داغونت میکنه!!!! عابر شهر چشاتم دل من اهل ریا نیست .... اونی که مثل تو باشه حتی توی قصه ها نیست تنها دارویی که دو خاصیت داره چشمای نازته که هم آروم میکنه هم داغون میدونی بی نمک ترین آدم روی زمین کیه ؟ خب تویی دیگه ، آخه عسل که نمک نداره !! ما هرچی تلخی بود امتحان کردیم ولی دیدیم هیچ چیزی تلختر از ندیدنت نیست من الان تعمیرگاه سرکوچتونم میدونی چرا ؟ چون خرابتم !! گر مستی چشمان سیاه تو گنا ه است ، من طالب آن مستی و خواهان گناهم اسمتو روی کوه نوشتم خراب شد ، روی شمع نوشتم آب شد ، روی قلبم نوشتم شکست ، جمع کن خودتو با این اسمت میدونی صفای آدمهای پابرهنه به چیه ؟ هیچ ریگی تو کفششون نیست . پا برهنتیم رفیق دوستم بدار آنقدر که دوستت دارم ، فراموشم نکن که دوستت داشته باشم یک شاخه گل یک دنیا مهربونی ، تقدیم به توکه هم گلی هم مهربونی وقتی کسی به دل نشست ، نشستنش مقدس است ، حتی اگر نخواهدت نفس کشیدنش بس است صفحه ساعتم را تیره میکنم تا نبینم لحظات بی تو بودن را کندوی باغ هستی بی تو عسل ندارد ... بی تو کتاب عشقم ضرب المثل ندارد ما فقیران قلبمان بی کینه است ... دوستی با هرکه کردیم جای آن در سینه است کاش دنیا ساعت بود و من و تو عقربه هاش ، اونوقت هر یک ساعت یک بار به هم میرسیدیم ذغال قلیونتم رفیق ! می سوزم تا بسازمت از با تو بودن ، دل عادتی ساخت ، که هرگز بی تو بودن را باور ندارم از دست زمانه تیر باید بخوری .... دائم غم ناگزیر باید بخوری .... صد مرتبه گفتم عاشقی کار تو نیست .... بچه تو هنوز شیر باید بخوری دفتر نقاشی من تو شهر غم گم شده ... به کی بگم ؛ با معرفت دلم برات تنگ شده !!! بمیرد انکه غربت را بنا کرد .... تو را از من مرا از تو جدا کرد نگو هرگز خداحافظ كه از تنهایی بیزارم ..... زپیش من نرو هرگز كه من تنها تو را دارم عشق تو به تار و پود جانم بسته است ..... بی روی تو درهای جهانم بسته است در دریای نیلفام خوابهای شیرین شب ، صدف های رنگین خیال را می کاوم ، شاید مروارید رویای تو را در آن یابم نمیگم دوست دارم ، نمیگم عاشقتم ، میگم دیونتم که اگه یه روز ناراحتت کردم بگی بی خیال دیونست دیگه ... یادت باشه وقتی بارون اومد صورتتو ازش دریغ نکنی ، چون از آسمون تا زمینو به امید بوسیدن تو اومدن آن شب که دلی بود به میخانه نشستیم ... آن عهد که بستیم به پیمانه شکستیم ... ای فاتح هر قلب همان طور که گفتی ... ما عهد شکستیم ولی دل نشکستیم ... خدایا نسیم نوازش کجاست ... کویرم ، سرآغاز بارش کجاست .... بیا تا به لبخند عادت کنیم ... به این راز پیوند عادت سکنیم .... بیا ساده مثل چکاوک شویم ... بیا باز گردیم و کودک شویم تو دریایی و من موجی اسیرم .... که می خواهم در آغوشت بمیرم ..... بیا دریای من آغوش بر کش ..... نمی خواهم جدا از تو بمیرم هوس بازان کسی را که زیبا می بینند دوست دارند اما عاشقان کسی را که دوست دارند زیبا می ببنند اگر می دانستی چه قدر دوستت دارم ، هیچ گاه برای آمدنت باران را بهانه نمی کردی ، رنگین کمان من .... برای زندگی کردن دو چیز لازم است : قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری اگر تو بیایی به پرستاری من .... شب هجران نکند قصد دل آزاری من اگر دنیا پر از عاشق نباشه .... تو این دنیا دل صادق نباشه ..... همون بهتر که این دنیا نباشه .... زمین و آسمون یکجا فنا شه عشق، نردبانی است که ما را از خود بالا می کشد .... عشق، همان فعل انفعالی است که در برابر گل سرخ به ما دست می دهد ..... عشق ، عزرائیل زیبایی است که رسید ، جسم ما را می گیرد و قبض روح را امضا می کند .... عشق، اولین آهی است که در آیینه کشیده ایم ..... عشق ، اولین حقوق ما از باجه معرفت است ..... عشق ، خرید و فروش با پای عاشق و معشوق است قلب من یک جاده تاریک بود .... با تو قلبم کلبه پیوند شد .... اشک هایم مثل نیلوفر شکفت .... حاصلش یک اسمان پیوند شد جاده عشق تا اطلاع ثانوی لیز و لغزنده می باشد ..... از عاشقانی که قصد سفر در این جاده را دارند ، خود را به زنجیر محبت و صمیمیت مجهز کنند . پلیس راه عاشقان بخشندگی را از گل بیاموز ، زیرا حتی ته کفشی که لگد مالش میکند را هم خوش بو میکند عاشق شدن مثل دست زدن به آتیش می مونه . پس سعی کن تا وقتی که جراتش رو پیدا نکردی هیچ وقت بهش دست نزنی ، اما اگه بهش دست زدی سعی کن طاقتش رو داشته باشی که تو دستهات نگهش داری لحظه دیدن تو لحظه مرگ من است ، مرگ پایان من نیست آغاز عشق من است عشق یعنی حسرتی در یک نگاه ..... عشق یعنی غربتی بی انتها ..... عشق یعنی فرصت اما کوتاه .... عشق یعنی مرگ اما بی صدا عشق یعنی: چون خورشید، تابیدن بر شب های دوست... ؛ و چون برف ، ذوب شدن بر غم های دوست عاشق سر مست و بی پروا منم ..... بی خبر از خیش و از دونیا منم ..... بس که با جان و دلم آمیختی ...... کس نداند این تو هستی یا منم...؟؟؟ میدونی فرق تو با خون چیه ؟ خون میره تو قلب و بر میگرده ولی تو رفتی تو قلب و بر نمیگردی همیشه با غمت من در ستیزم ..... به این خاطر همیشه اشک ریزم ..... به هر برگ گلی این را نوشتم : ..... تویی امید من تنها عزیزم لاک پشت ها هم عاشق میشن ولی تحمل درد عشق براشون راحته ، چون حداقل عشقشون آروم آروم ترکشون میکنه کاش میشد بر جدایی خشم کرد .... شاخه های نسترن را با تواضع پخش کرد .... کاش میشد خانه ای از مهر ساخت ..... مهربانی را در آن سرمشق کرد وقتی می خواهم بگویم چقدر برایم عزیزی ، واژه ها کم می آورند به همین جهت ساده می گویم که دوستت دارم میدونی بهترین دوست کیه ؟ اونی که اولین قطره اشک تو رو میبینه ، دومیشه پاک میکنه ، سومیشو تبدیل به خنده میکنه زیباست که با خدای خود چت بکنیم ..... در سایت نماز شب عبادت بکنیم ..... ای کاش که ما فلاپی دلها را ...... با عشق علی و آل ، فرمت بکنیم یه خره با حسرت به اسب نگاه میکنه و میگه : ای کاش تحصیلاتم را ادامه داده بودم !! فاصله گرفتن از آدمهایی که دوستشان داریم بی فایده است ، زمان به زودی به ما نشان خواهد داد که جانشینی برای آنها نداریم هیچ گاه یک برگ سفید را قاب نمیگیرند ، برای قاب گرفتن باید حرفی برای گفتن داشت گرمترین احساست را تقدیم کسی کن که ، همواره در سردترین لحظه ها به یاد تو بوده است اگه مثل شپش توی موهام باشی ، قول میدم برای موندنت تا آخر عمر حموم نرم آه ای مردی که لبهای مرا ، از شراره بوسه ها سوزانده ای ، هیچ در عمق دو چشم خاموشم ، راز این دیوانگی را خوانده ای ، هیچ در عمق دو چشم خاموشم ، راز این دیوانگی را خوانده ای ، هیچ میدانی که من در قلب خویش ، نقشی از عشق تو پنهان داشتم ، هیچ میدانی کز این عشق نهان آتشی سوزنده بر جان داشتم ، خلوتی میخواهم و آغوش تو ، خلوتی میخواهم و لبهای جانم ، تا به تو ساغری از باده ی مستی دهم ، آه ای مردی که لبهای مرا از شراره بوسه ات سوزانده ای ، این کتاب بی سرانجام است و تو ، صفحه ی کوتاهی از آن را خوانده ای مهربانی را اگر قسمت کنیم .... من یقین دارم به ما هم میرسد .... آدمی گر ایستد بر بام عشق ..... دستهایش تا خدا هم میرسد من پر از حرف سکوتم ..... خالیم رو به سقوطم .... بی تو و آبی عشقت .... تشنه ام ، کویر لوتم پلک نمیزنم ، نکند به اندازه یک چشم برهم زدن ، چشم از دلم برداری رو غبار پشت شیشه ، اسم خوبت رو نوشتم ..... مثل هر روز و همیشه اینه انگار سرنوشتم .... رو تن سرد درختا ، اسممون رو حک میکردم .... به امید روز دیدار به تو هرگز شک نکردم عشق را از ماهی بیاموز که چه بی پایان آب را پر از بوسه های بی پاسخ میکند من آن تنهای شبگردم که در پس کوچه قلبم به دنبال تو میگردم اگر مردن سزای عاشقان است ، برای مردنم هر شب دعا کن شمع سوزان تو ام اینگونه خاموشم نکن .... گرچه دور افتاده ام اما فراموشم نکن وقتی قلبت شکست خرده هایش را یه گوشه نگه دار ، درسته که هیچ وقت مثل اولش نمیشه ولی شاید بتونی تکه های گم شده قلب دیگری باشی عاشق آن نیست که که عشق تکیه کلامش باشد .... عاشق آن است که وفاداری مرامش باشد با خون و غم نوشتم غربت مکان ما نیست .... از یاد بردن دوست هرگز مرام ما نیست 23 مرداد 1389برچسب:, :: 3:29 :: نويسنده : امیر و خدا
اوبالاریمیز صف-صف اولوب یوکله نیر، باشی آلا قارلی داغلار قال ایندی. بیز ایچمه دیک ، درده درمان سو یوندان، سویوق سولار، بوز بولاقلار قال ایندی. بی وفاسان،هئچ گؤرمه دیم وفانی، طیفیل ایکن چوخ چکمیشم جفانی، بوندان سونرا کیملر سوره ر صفانی، فرش دؤشنمیش آغ اوتاقلار قال ایندی. بی وفاسان،وفان یوخدور دونیادا، دوستون سیرینی وئریریرسن یادا، ترشاماما دردیرسن خوریادا، سبزه بوستان ، سارس تاغلار قال ایندی. "خسته امیر" تمام اولدو سؤزلریم. عشق اوجوندان کباب اولدو گؤزلریم. غریب یئرده، یاد اؤلکه ده گؤزلریم. وطن دئیبب آغلا، آغلار قال ایندی. 23 مرداد 1389برچسب:, :: 3:28 :: نويسنده : امیر و خدا
سن اولدون قلبیم زده لنن, سینان بیر واختدا, قلبیمده شاهزادم بؤیوتدوم سنی, سئویرم دئییردین, پوچ اولدو عومروم, بیلمهدین قدرینی بو ساف سئوگیمین, بیر زامان یالانسیز دونیام اولموشدوم, بلکه ده سئوگیمه اینانمادین سن, 23 مرداد 1389برچسب:, :: 3:28 :: نويسنده : امیر و خدا
حیدر بابا دنیا یالان دنیادی
آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا بی وفا حالا که من افتاده ام از پا چرا 23 مرداد 1389برچسب:, :: 3:27 :: نويسنده : امیر و خدا
دنیا كوچیكه و عشق تو ، بزرگ
دستهای من كوچیكه و قلب تو ، بزرگ
چشمهای من كوچیكه و آسمون دل مهربون تو ، بزرگ
اشكهای من كوچیكه ولی غربت تو ، بزرگ
آسمون دل من كوچیكه و ستاره ی عشق تو ، بزرگ
گر چه عشق من كوچیكه و قلبم طاقت غم نداره
اما بدون تا روزی كه نفس می كشم و زنده ام
عشق زیبا و قشنگت همیشه توی قلب كوچیكم می مونه
اینو باور کن که
دوستت دارم 23 مرداد 1389برچسب:, :: 3:26 :: نويسنده : امیر و خدا
باز امشب از خیال تو غوغاست در دلم آشوب عشق آن قد و بالاست در دلم خوابم شکست و مردم چشمم به خون نشست تا فتنه ی خیال تو برخاست در دلم خاموشی لبم نه ز بی دردی و رضاست از چشم من ببین که چه غوغاست در دلم من نای خوش نوایم و خاموشم ای دریغ لب بر لبم بنه که نواهاست در دلم دستی به سینه ی من شوریده سر گذار بنگر چه آتشی ز تو برپاست در دلم زین موج اشک تفته و طوفان آه سرد ای دیده هوش دار که دریاست در دلم باری امید خویش به دلداری ام فرست دانی که آرزوی تو تنهاست در دلم گم شد ز چشم کیوان نشان تو و هنوز صد گونه داغ عشق تو پیداست در دلم 23 مرداد 1389برچسب:, :: 3:26 :: نويسنده : امیر و خدا
تفاوت عاشق بودن و کسی را دوست داشتن 23 مرداد 1389برچسب:, :: 3:26 :: نويسنده : امیر و خدا
دل بستنم مهم نبود، بی کسی ام مهم نبود، آشفتگی ام مهم نبود اشکها و گریه های شبانه ام مهم نبود، دلتنگیهای مرگ آور هم مهم نبود سرزنشها مهم نبود، گلایه ها مهم نبود، ندیدنها مهم نبود، غریبی هم مهم نبود روزهایی که رنگ شـب شدند و شبـهایی که در سـیاهی خود گم شـدند مـهم نبود مرگ لحظه ها مهم نبود، بی تو پرپر زدنم مهم نبود، حتی رویاهایم مهم نبود بی تو ماندنم مهم نبود، تنها چیزی که در این میان مهم بود تو بودی مـــــــهـــم تـــــــــو بــــــــــودی درباره وبلاگ ![]() اسم:آواره.............................. شهرت:سرگردان....................... شغل:گداي محبت...................... محكوميت:به دنيا آمدن................. خوراكم:غم.............................. دلم:خون................................. كوله بارم:حسرت....................... فريادم:سكوت........................... وطنم:غربت.............................. همدمم:تنهايي.......................... جرم:زندگي كردن........................ حرفهایی هست برای گفتن که اگر گوشی نبود نمی گوییم و حرفهایی هست برای نگفتن؛ حرفهایی که هرگز سر به ابتذال گفتن فرود نمی آورند و سرمایه ماورایی هر کس حرف هایی است که برای نگفتن دارد؛ حرفهایی که پاره های بودن آدمی اند و بیان نمی شوند مگر آنکه مخاطب خویش را بیابند... آخرین مطالب آخرین مطالب آخرین مطالب آخرین مطالب آخرین مطالب آخرین مطالب آخرین مطالب آخرین مطالب آخرین مطالب آخرین مطالب آخرین مطالب آخرین مطالب آخرین مطالب آخرین مطالب آخرین مطالب آخرین مطالب آخرین مطالب آخرین مطالب آخرین مطالب آخرین مطالب آخرین مطالب آخرین مطالب آخرین مطالب آخرین مطالب آخرین مطالب آخرین مطالب آخرین مطالب آخرین مطالب آخرین مطالب آخرین مطالب ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() پیوندهای روزانه پيوندها
![]() نويسندگان
|
|||||||||||||||||||
![]() |