دلگرفته ها با امیر Yad Khoda Aram BaKhSh Del HaSt |
|||||||||||||||||||
جمعه 20 مرداد 1391برچسب:, :: 23:27 :: نويسنده : امیر و خدا
پسر جوان در تاكسي را باز كرد و روي صندلي جلو نشست. رو كرد به راننده و گفت: - آقا قربونت تا ميدون كسيرو سوار نكن، كرايشو ميدم. - عجله داري؟ - آره خيلي! مگه نشنيدي كه ميگن؛ وقت طلاس! راننده پوزخندي زد و گفت: - يعني اگه من همه طلاهاي دنيا رو بدم ميتونم هم سن تو بشم؟! پسر جوابي ندادچند متر مانده به ميدان از تاكسي پياده شد، قبل از آنكه دستش را در جيبش بكند، پيرمرد پايش را روي پدال گاز گذاشت و چند لحظه بعد تاكسي در پيچ ميدان گم شد! http://fars.tv/uploads/audio/NeNVtev3EYQrTZGLgBgj.mp3 نظرات شما عزیزان:
درباره وبلاگ ![]() اسم:آواره.............................. شهرت:سرگردان....................... شغل:گداي محبت...................... محكوميت:به دنيا آمدن................. خوراكم:غم.............................. دلم:خون................................. كوله بارم:حسرت....................... فريادم:سكوت........................... وطنم:غربت.............................. همدمم:تنهايي.......................... جرم:زندگي كردن........................ حرفهایی هست برای گفتن که اگر گوشی نبود نمی گوییم و حرفهایی هست برای نگفتن؛ حرفهایی که هرگز سر به ابتذال گفتن فرود نمی آورند و سرمایه ماورایی هر کس حرف هایی است که برای نگفتن دارد؛ حرفهایی که پاره های بودن آدمی اند و بیان نمی شوند مگر آنکه مخاطب خویش را بیابند... آخرین مطالب آخرین مطالب آخرین مطالب آخرین مطالب آخرین مطالب آخرین مطالب آخرین مطالب آخرین مطالب آخرین مطالب آخرین مطالب آخرین مطالب آخرین مطالب آخرین مطالب آخرین مطالب آخرین مطالب آخرین مطالب آخرین مطالب آخرین مطالب آخرین مطالب آخرین مطالب آخرین مطالب آخرین مطالب آخرین مطالب آخرین مطالب آخرین مطالب آخرین مطالب آخرین مطالب آخرین مطالب آخرین مطالب آخرین مطالب ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() پیوندهای روزانه پيوندها
![]() نويسندگان
|
|||||||||||||||||||
![]() |